تُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَتُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ .
در مىآورى تو شب را در افق ديگر در روز ، در وقت درازى روز كه زوال آفتاب است ، به نقطهء انقلاب شَتَوى تا زمان حلول او به نقطهء انقلاب صيفى كه از اجزاى شب مىكاهى و در اجزاى روز مىافزايى تا روزى كه اوّل سرطان است ، اطوَل ايّام مىشود ، و در اوّل جَدْى ، اقَصرَ ايّام و حال آن كه در مىآورى روز را در همان وقت در شب در افق ديگر ، و شب را بدان سبب زياده مىسازى كه در آخر قوس ، اطوَل ليالى و در آخر جوزا ، اقصَر ليالى مىگردد .
بدان كه هر بلدى به اعتبار طول و عرض روز و شب را در درازى و كوتاهى متفاوت قرار فرموده . پس وقتى كه از شب مىكاهانَد ، در همان وقت نيز به شب
مىافزايند و در روز مىافزايد ، و در همان وقت كه از روز مىكاهانَد ، مستمر بر وتيرهء واحده در اكثر معموره به حساب راست و تقديرِ درست .
[ دليل بر بطلان قول ثنويان و مجوسان و عدم شريك و اثبات صفات ثبوتى و سلبى ]
بدان كه فقرهء شريفه ، دليل است بر فساد و بطلان قول ثَنَويان و مجوسان كه مىگويند : عالم را دو صانع است : يزدان و اهرمن يزدان را خدا گويند و اهرمن را شيطان ، و گويند يزدان ، مطبوع است ، بر خير و شرّ نتواند كرد ، و اهرمن ، مطبوع است ، بر شر و خير نتواند كرد ؛ و ثنويّان گويند دو صانع نور و ظلمتاند . بعضى از ايشان گويند هر دو قديماند و بعضى گويند : نور ، زنده و ظلمت ، خواهد مُرد يا مُرده است ، و وطى مادر و خواهر و عمّه و خاله و آنچه از ايشان برآيد ، حلال دانند ، و غسل جنابت نكنند ، و مُرده در خاك دفن نكنند و در دخمهاى گذارند .
و مكرّر ، به دليل ثابت شد كه نور و ظلمت ، جسماند و هر جسم ، محتاج به اجزا و حادث . پس خدايى را نشايد ، و اگر والعياذ باللَّه چنين مىبود ، اسناد نور و ظلمت به خداى تعالى نمىشد ، يا مىبايست هميشه روز باشد يا هميشه شب باشد ؛ زيرا كه يزدان و اهرمن نمىخواستند ، هر يك حكم خود و كار خود را مغلوب