[ دليل بر بطلان قول دهريه ]
و باز ، گروهى از جاهلان و ملحدان - قاتلهم اللَّه أنّى يؤفكون - كه مىگويند :
عيش آدمى مىبايد از هر كدورتى خلاص و صافى باشد و به هيچ آلام ، مشوّب و مخلوط نباشد و به اين سبب ، انكار صانع مىكنند . احمقى چند نفهميدهاند كه اگر چنين مىبود كه به هيچ وجه ، آلامى و كدورتى نمىبود ، آن مقدار شرّ و طغيان و فساد در ايشان به هم مىرسيد كه فراموششان مىشد كه از جنس بشرند يا مربوب مدبّر قضا و قَدَرند ، همچنان كه گروهى كه به ناز و نعمت برآمدهاند و در رفاهيت و امنيّت و توانگرى نشو و نما يافتهاند ، به مرتبهاى از طغيان اند كه هرگز به خاطر ايشان خطور نمىكند كه مخلوقاند ، چه جاى آن كه ضعيفى را رحم كنند ، يا فقيرى را دستگيرى نمايند ، يا اگر مبتلايى را بينند ، بر او رقّت نمايند ، يا نسبت به دلشكسته و بيچارهاى اظهار مهربانى نمايند ، يا شفقتى براى مكروبى به عمل آورند ، و چون شدّتى و آزارى و مكروهى به ايشان رسد ، از اكثر فسادهايى كه مرتكب بودند ، منزجر گردند . پس بسا الَمها كه راحتها در عقب دارد ، و بسا تلخىها كه شيرينى بازمىآورَد ، و مكروهى كه به مردمان مىرسد اگر صالحاناند ، در خوبى مىافزايند و بصيرتشان زياد مىشود ، و اگر فجّار و اشرارند ، طغيان را كم مىكنند و از معاصى ، خود را منع مىنمايند .
پس خالق عليم ، اينها را براى خير و منفعت عباد به عمل آورد كه اگر با هر رنجى راحتى و با هر يسرى عُسرى نمىبود ، به سبب امتداد رفاهيت و نعمت فجّار ، ميل مىكردند به معاصى و مبالغه مىكردند در آنها ، و نيكان سُست مىشدند در عبادت و كسل مىورزيدند . پس در بلاها و حادثها ، حكمتِ بسيار است كه تا مانع مردمان شود از معاصى ، و سبب تنبيه ايشان شود و موجب رشد و صلاح ايشان گردد ، و اگر نه
چنين بود از حد به در مىرفتند ، چنانچه در ازمنهء سابقه به سبب امتداد رفاهيت از نمرود مردود و فرعون بىعون و از قوم عاد و ثمود ظهور نمود كه واجب شد بر ايشان ، هلاك و پاك كردن ايشان به توفان و باد . پس هر يك از مواد قابلهء ممكنات به