ريسمانهاى محكم ارادهء تو ؛ يعنى مهار نفس خود را به بندهاى مشيّت تو بستهام و زمام اختيار خود را به يد اقتدارِ آفريدگار خود دادهام و منقاد و مطيع مشيّت تو گرديدهام ، و تفويض همهء امور خود به تو نمودهام كه آنچه مصلحت و صلاح من در آن باشد ، به عمل آورى .
و اين مشيّت را حمل به جبر و اكراه بايد نمود ، و الّا حق - جلّ وعلا - مريد ايمان و طاعت همهء عباد است بر وجه اختيار ، به دليل عقلى ، و فقرهء شريفه ، دالّ است بر اين كه حق تعالى ، مريد است به ارادهء محدث . نبينى كه چون كسى گويد : لا أفعلُ ذلك إلّا أن تَفْعَلَ ؛ اين كار نكنم تا تو نكنى » . پس آنچه موقوف باشد به محدث ، قديم نتواند بود .
و ازمّه اينجا كنايه است از دخول در ذلّ حاجت ، و در تحت تصرّف قدرت صانع عالم ، يعنى : در تحت تصرّف تو و مقهور تسلّط توأم ، و مستعار است از امكانى كه محوج است به صانع . پس تخليه مكن ميان من و ميان اختيار من ، بدى را كه تا هر كارى كه از من سر ، زند ، به عِقال مشيّت تو بسته باشد كه خير و صلاح من ، البته در آن خواهد بود .
وَهذِهِ أَعْبَاءُ ذُ نُوبِي دَرَأْتُها بِعَفْوِكَ وَ رَحْمَتِكَ
. أعباء : جمع « عِبوء » ، بالكسر ، بار پلاسى كه پوشند .
وذرء : دفع و سلب و منع است .
يعنى : اى خداى من ! اين است بارها و گرانىهاى گناهان من كه دفع [ و منع ] و سلب نمودهام آنها را به يارى رحمت تو ، به سبب توبه و رجوع و استغفار ، يا اين
است گرانبارىهاى گناهان من كه دفع كردهام آنها را به يارى رحمت تو .
وَهَذِهِ أَهْوَائِيَ الْمُضِلَّةُ وَكَلْتُها إِلَى جَنَابِ لُطْفِكَ وَرَأْفَتِكَ
. اهواى مضلّه : بِدَع و ضلالات است كه سبب نقصان حظّ ثواب است .
يعنى : اين است آرزوهاى گمراه كنندهء من كه بر گمراهى مىدارد مرا كه باز گذاشتهام آنها را به سوى جناب نوازش و آمرزش تو ؛ چون هر چه مىكنى ، بر وفق