منصرفكم ومقامكم فى الاولى والعقبى .
يا منقلب ، جاى بازگشت و مثوى جاى قرار است ، يا منقلب ، كنايه از سَفَر و مثوى از حضر است ؛ يعنى : در حالتى كه منقلبم از دار فانى به سراى باقى .
إِلهِي ! كَيْفَ تَطْرُدُ مِسْكِيناً الْتَجَأَ إِلَيْكَ مِنَ الذُّنُوبِ هارِبَاً
. طَرد : دور كردن .
إلتجا : پناه بردن به جايى .
اى خداى من ! چگونه ميرانى و دور مىگردانى نادارى را از اعمال حَسَنه كه پناه آورده باشد از بار گناهان به سوى درگاه رحمت تو ، در حالتى كه [ آن ] مسكين بيچاره گريزنده است ، كه كنايه باشد از اين كه توبه كننده است . پس بر او ببخشا و قبول توبه او بفرما تا دور نباشد از درگاه كبرياى تو ، و نزديك شود به ساحت بارگاه عظمت و جلال تو .
أَمْ كَيْفَ تُخَيِّبُ مُسْتَرْشِداً قَصَدَ إِلَى جَنَابِكَ سَاعِياً
. تَخيَّب : نااميد و بىبهره ساختن است .
و مسترشد : طالب راه راست است .
و ساعياً : حال از مسترشد است كه مفعولٌ به است .
يعنى : يا چگونه نااميد و بىبهره مىگردانى طلب هدايتكننده را به معرفت ذات و صفات وآلا و نعماى خود كه رو آورده است به سوى فضاى درگاه تو ، در حالتى كه آن طلب رشد كننده ، شتابنده و سعى كننده است در وصول به آن راه و مرتبه .
بدان كه اين متعارف است ميان فصحا كه حرف بسيار بيفكنند ، چون كلام را بر او دليل بود و منه قوله تعالى :
« يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هذا »
. ( 1 )
أَمْ كَيْفَ تَطْرُدُ ظَمْآناً وَرَدَ إِلى حِيَاضِكَ شَارِباً
. و در بعضى نسخ دعا ، بدل تطرد ، « تَرُدُّ » واقع است و معنى متّحد است ؛ يعنى :
هامش
( 1 ) . يوسف ، آيهء 29 .