آيا چگونه منع مىفرمايى يا دور و نااميد مىگذارى تشنه جگرى را كه رسيده باشد به سوى درياهاى زلال مالامال رحمت تو در حالتىكه آن تشنهجگر ، آب جوينده و خواهنده است ؛ چه هر چند عطا فرمايى ، از درياى عطاى تو چيزى كم نمىشود كه خزانهء كرمت بىغايت و درياى رحمتت ، بىنهايت است ، و به همه كس از صالح و طالح و بِرّ و فاجر مىرسد و قبول توبه از همه مىفرمايى . مع هذا ، از من تشنهجگرترى نيست و مستحق رحمم . افاضه به من نيز بفرما . پس كنايه است از استفاضهء رحمت عام و مرحمت تمام .
كَلَّا وَحِيَاضُكَ مُتْرَعَةٌ فِي ضَنْكِ الْمُحُولِ
. كلّا : يا حرف رَدع است ، يا به معنى « حقاً » است .
مترعة : به معنى « مملوّه » است .
ضنك : تنگى است .
مُحُول : جمع محل است ، به معنى خشكسالى .
يعنى : نه چنان است و نمىتواند شد اين كه منع كنى مسكينى را ، يا نااميد گردانى طلب هدايتكنندهاى را ، يا محروم گردانى تشنه جگرى را ، و چون چنين باشد و حال آن كه درياهاى رحمت تو پُر است و مالامال است در تنگى و قحطها [ و خشكسالىها ، يا حقاً حوضهاى تو پُر است در تنگى قحطها ] .
[ ادلّهء ديگر بر وجود صانع و اين كه شر در عالم وجود نمىباشد و آنچه ظهور يافته ، از حُسن تقدير معبود و كمال تدبير عالم وجود است و از جهت نقص فهم است كه پى به مصالح آنها نمىبرند ]
. و از فقرهء شريفه ظاهر مىشود رحمتهاى الهى هميشه هست و نمىكاهد و نمىافزايد . اين كه بعضى جاها قحط مىشود ، به سبب سوء افعال و اعمال اهل آن بُلدان است ، پس آنچه در عالم وجود است ، از حُسن تدبير صانع قدير و عالم خبير
است و صانع عليم ، خلق را مُهمَل نمىگذارد ، مگر به يكى از سه وجه : اول اين كه ، والعياذ باللَّه ، عاجز باشد . دويم آن كه جاهل باشد به كيفيت تدبير . سيم آن كه شرارت