يعنى : و درگذر از من يا خلاص كن مرا ، خداوندا ، از بارِ گناهان ، يا از افتادنى كه باعث هلاكت من است ، و افتادن ، كنايه از دورى درگاه الهى است كه به سبب كسب گناهان حاصل شده ، يا در گذر از من به جهت افتادنى كه آن ، درد گناهان است ، يا رهايى ده مرا از افتادن و به سر درآمدنى كه درد و هلاكت من در آن است .
فَإِنَّكَ سَيِّدِي وَمَوْلايَ
.
پس به تحقيق كه تويى آقاى من و خداوندگار من كه بندگى و فرمانبردارى تو بر من فرض عين است ، و تويى كه مرا حيات بخشيده و نگاهدارى مىكنى و روزى مىدهى .
وَمُعْتَمَدِي وَرَجَائِي
. و محلّ استوارى منى كه تكيه بر شفقت بىغايت و رحمت بىنهايت تو كردهام در اين كه عفو فرمايى جرم مرا و از زلل و خطاى من درگذرى ، و رهايى دهى مرا از افتادنى كه كسب گناهان است ، و دردى از آنها بالاتر نمىباشد كه تويى استوارى من در قبول توبه و برآوردن اميدها و مطالبى كه دارم ، نه غيرِ تو .
وَأَ نْتَ غايَةُ مَطْلُوبِي وَمُنَايَ
. و تويى نهايت اميدها و آرزوهاى من كه به تو مىرسد همهء آنها و به جناب تو منتهى مىشود ، و در بعض نسخ ، « مُنَائي » واقع شده و معنى متّحد است .
فِي مُنْقَلَبِي وَمَثْوَايَ
. منقلب : يا عبارت از دنياست كه دار انقلاب است و منه قوله تعالى :
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »
. ( 1 ) ومثوى : كنايه از سراى عقبا و منه قوله تعالى :
« وَ اللَّهُ يَعْلَمُ مُتَقَلَّبَكُمْ وَ مَثْواكُمْ »
، ( 2 ) أى :
هامش
( 1 ) . شعرا ، آيهء 227 .
( 2 ) . محمّد ، آيهء 19 .