وَعَلَّقْتُ بِأَطْرَافِ حِبَالِكَ أَنامِلَ وَلَائِي
. معنى علقت و حبل گذشت .
أنامل : جمع « أنمله » است ، به معنى سر انگشت .
و وِلا : دوستى .
يعنى : اى خداى من ! درآويختهام و چنگ زدهام به كنارههاى ريسمانهاى محكم عنايت تو ، سرْ انگشتهاى دوستى خود را كه به مطالب و آرزوها فايز گردانى مرا .
تشبيه نموده تمسّك و تعلّق خود را به جناب احدى ، به شخصى كه دست به ريسمان محكمى زده باشد و درآويخته باشد تا او را از تزلزل نگاه دارد و ترقّى كند تا به مرتبهء
عالى رسد .
فَاصْفَحِ اللَّهُمَّ عَمَّا كَانَ أَجْرَمْتُهُ مِنْ زَلَلِي وَخَطَائِي
. صَفح : اعراض است [ و كان تامّه است ] .
جُرم : كسب گناه است .
زَلَل : جمع « زلّه » به معنى لغزيدن .
و خطا : گناه .
يعنى : پس درگذر ، بارخدايا ، از آن چيزهايى كه محقّق شده كه كسب كردهام آنها را از لغزش خود و گناهان خود .
و در بعضى نسخ ، « عمّا كانَ منّي مِنْ زَلَلي وخطائي » واقع شده ؛ يعنى : عفو كن ، بارخدايا ، از آن چيزهايى كه ثابت گشته و تحقّق يافته از من از افتادن من و گناهكارى من .
وَأَقِلْنِي صَرْعَةَ رِدَائِي
إقالَة : عفو كردن گناه است .
و صَرعة : افتادن ، منصوب به نزع خافض است به اين تقدير كه : « مِنْ صَرْعَةِ ردائي » .
و رِدا : هلاكت است و در بعضى نسخ دعا ، بدل ردآئى ، « دَائى » واقع است .