نمىرود ، و اين همه نظر به من ، تفضّلاتى است زايده بر لطف و هدايت .
و دليل است بر بطلان قول مجبّره كه مىگويند : خالق و فاعل و مُنشى هر كفر و ضلالت و فضايح و قبايح ، خداى تعالى است ، تَعَالَى اللَّهُ عَمَّا يَقُولُ المُلحِدُونَ عُلُوّاً كبيراً ، و قدرت موجبه است و ارادهء موجب مراد است و قدرت مع الفعل ، خدا آفريند ، و چون بنده محلّ فعل است ، اگر خواهد به خراباتش بَرَد ، و اگر خواهد به صومعه ، و اگر خواهد به بتخانه ، و اگر خواهد به كعبه ، و بنده را هيچ مشيّت نيست .
آن گاه ، فرداى قيامت بر اين مناقشه و محاسبه و مؤاخذه كند ، و العياذ باللَّه ، در اين صورت ، بنده را حجّت بر خدا باشد و خدا را بر بنده ، هيچ حجّت نباشد .
إِلهِي أَتَرَانِي مَا أَتَيْتُكَ إِلَّا مِنْ حَيْثُ الْآمالِ .
اين جا رؤيت به معنى عِلم است .
و اتيان : آمدن .
و آمال : جمع امَل و امَل ، آرزو [ باشد ] و در صورت ، استفهام است و در معنى ، براى تقرير ، و يا استفهام از براى تحقير طلب امان است ، نظر به احسان خداوند متعال ، اگر چه نظر به داعى عظيم است . يعنى : آرزوهاى من ، نظر به احسان تو ، قدرى و وَقْعى ندارد ، و بر تو ظاهر است و علم تو محيط است به آنها عطا كن آنها را .
يا [ آن كه ] استفهام بر سبيل استحضار غير مُدركات است ، نظر به مُدركات ، و ممكن است استفهامِ انكارى باشد .
و در صورت اوّل ، معنى اين خواهد بود كه : اى خداى من ! البته مىدانى كه نيست آمدن به سوى درگاه عطاى تو ، مگر از جهت حصول آرزوها .
أَمْ عَلِقْتُ بِأَسْبَابِ حِبَالِكَ إِلَّا حِينَ باعَدَتْنِي ذُنُوبِي مِنْ دَارِ الْوِصَالِ
. أم : يقع موضع بل كما فى قوله تعالى : [
« أَمْ يَقُولُونَ شاعِرٌ نَتَرَبَّصُ بِهِ رَيْبَ الْمَنُونِ »
( 1 )
هامش
( 1 ) . طور ، آيهء 30 .