وَإِنْ خَذَلَنِي نَصْرُكَ عِنْدَ مُحارَبَةِ النَّفْسِ وَالشَّيْطانِ
. محاربه : با يكديگر نزاع كردن است و حرب نمودن ، و اينجا مراد از نفْس ، يا نفس ناطقه يا نفس مطمئنّه است ؛ يعنى : و اگر فرو گذارَد و خوار گردانَد يارى كردن تو نزد كارزار نفس با شيطان ، كه نفس ناطقه غالب بر شيطان نشود ؛ و العياذ باللَّه ؛ شيطان غلبه كند .
فقرهء شريفه ، مُشعِر است بر اين كه گمراهى از دو وجه به هم مىرسد : از نفس و شيطان ، مرا از شرّ هر دو نگاهدارى كن ، و بر سبيل تعداد نعمت است و مورد آن ، مورد منّت مُشعِر بر عدم اصرار بر مناهى و توجّه به ملاهى كه سبب عذاب و سخط الهى است .
[ دليل بر بطلان قول مجبّره ]
و دليل است بر بطلان قول اشاعره كه اسناد قبايح و ضلالات و فعل بنده را به خدا مىدهند . پس سياق فقرهء شريفه و تتمّهء آن منبّه است بر اين كه ارتكاب قبايح و ضلالات به قدرت بنده است و از هواهاى نفسانى حادث است .
فَقَدْ وَكَلَنِي خِذْلانُكَ إِلى حَيْثُ النَّصَبِ وَالْحِرْمانِ
. وكل : باز گذاشت كار است و وكيل ، آن است كه كار به او گذاشته شود .
و نَصَب : رنج و تعب است .
و حرمان : نااميدى است .
و در بعضى نسخ ، « وَكَّلْتَني » واقع شده يعنى : به تحقيق واگذاشته خواهد بود مرا ، فرو گذاشتِ تو به سوى جا و جهت بىبهره بودن و نااميدى كه دورى است از
بركات رحمت تو . مع هذا ، رحمت تو به حُسن توفيق ، شامل حال من گرديده و مرا به اوضح طريق ، راه نموده و تسليم قائد امل و منى نساختهاى و خوار نفس و شيطان نساختهاى ، و از فضل و رحمت خود ، محروم و نااميد نگردانيدهاى ، و چون هميشه مرحمت فرمودهاى ، اقالهء عثرات من نيز خواهى فرمود كه در وعدهء تو خُلفى