ساخت او را ( 1 ) به تعليم آن علم به على عليه السلام . ( 2 ) پس هر چه سرور كائنات به آن علم و دانش داشت ، سيّد اوصيا نيز به آن صفت ، اطّلاع يافته بود . و نيز در كلينى از محمّد بن مسلم چنين روايتى به اندك تغييرى منقول است ( 3 ) . و باز در كلينى به اسناد متّصل از ابىبصير منقول است كه گفت : به خدمت ابا عبداللَّه عليه السلام رفتم و گفتم : فداى تو گردم ، از تو سؤالى دارم . اين جا كسى هست كه سؤال مرا شَنَود و بر سؤال من اطّلاع يابد ؟ گفت : آنگاه ابا عبداللَّه ، پردهاى را كه در ميانهء او و خانهء ديگر بود ، برداشت و در آن جا درآمد و گفت : يا ابا محمّد ! بپرس از آنچه خواهى . گفتم : فداى تو گردم ! شيعهء تو خبر مىدهند كه رسول خدا آموخت على را بابى از علم كه از آن ، هزار باب ديگر مفتوح مىشد . پس گفت آن حضرت عليه السلام : يا ابامحمّد ! آموخت رسول خدا على را هزار باب علم ، كه از هر بابى هزار باب مفتوح مىشد . ابوبصير گويد كه گفتم : اين است به خدا قسم آن علمى كه اهل بيت به آن اختصاص دارند . گويد كه آن حضرت ، ساعتى ساكت شد و تأمل كرد و گفت : اين علم است و نيست آن علم . گفت : آن گاه آن حضرت عليه السلام گفت : يا ابا محمّد ! نزد ماست « جامعه » و ايشان [ يعنى مردمان ] چه مىدانند كه جامعه چيست . ابوبصير گويد كه گفتم : جامعه چيست ؟ گفت : صحيفهاى است طول آن هفت ذرع به ذراع رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله وسلّم و املاى آن حضرت است به لفظ مبارك خود و خطّ على به دست خود كه رسول صلى الله عليه و آله و سلم تقرير نمود و على عليه السلام به قلم سعادت ، شيم تحرير فرمود ، و در آن صحيفه است همهء حلالها و حرامها و هر چيز كه مردمان را به آن احتياج باشد ، حتى ارشى كه در خدش است ، و دست مبارك بر من زد ، پس فرمود كه : اذن مىدهى مرا يا ابا محمّد ؟ ابو بصير گويد ، گفتم : فداى تو گردم ! من از توام . بكن آنچه خواهى . پس به
ميراث حديث شيعه — صفحة 176
مساهمون: مهدى مهريزى
ص١٧٦
هامش
( 1 ) . خ ب : را امر فرمود به .
( 2 ) . بصائر الدرجات ، ص 312 و 313 ؛ الكافى ، ج 1 ، ص 263 ؛ الاختصاص ، المفيد ، ص 279 ؛ مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 70 ؛ بحار الأنوار ، ج 17 ، ص 136 و . .
( 3 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 263 ، ح 3 .