تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨

امير از آسمان مُنزَل نيست ، حضرت رسول نيز از آسمان منزل نيست . پس آنچه مخالف در حق رسول گويد و انزال او موافق در حقّ على گويد و انزال او آنچه از زمين نجد به زمين غور آيد ، او را « انزال » گويند و رسول را از زمين نجد به مكّه فرستادند و آن زمين از همهء عالم ، افراشته‌تر و رفيع‌تر است . براى آن عاليه‌اش خوانند ، چون رسول صلى الله عليه و آله و سلم از اين زمين مبعوث شده و زمين بلند است آنچه جز آن است ، نظر به آن غور است . حضرت امير نيز همين حكم دارد ؛ زيرا كه اين هر دو از يك گروه و آشيانه‌اند و از يك قبيله و يك بطن‌اند و از يك زمين و شهرند ؛ بلكه از يك خانه و يك نَسَب‌اند . از ميانهء ايشان جز يك پدر مختلف نشود . و ممكن است معنى اين باشد كه : « انْزِلَ مَعَهُ مِن أصْلابِ الطّاهِرينَ إلى أرْحامِ الطاهرات » . بيانش خبرى كه روايت كرده‌اند ثقات روات از حضرت رسول در آن بيمارى كه به لقاء الهى فايز گرديد ، در بين آن روزى فرمود : « ادعُوا إلَىَّ قَريني ؛ قرين من را به [ سوى ] من خوانيد » . عايشه گفت : پدرم را مىخواهد . رفتند و او را خواندند . ( 1 ) چون بيامد و بنشست ، رسول خدا چون به او ( 2 ) نظر كرد ، باز فرمود : « ادعُوا إلَيَّ قَريني » . حفصه گفت : پدرم را مىخواهد ، رفتند و او را خواندند . ( 3 ) چون نظر جناب پيغمبر به عمر افتاد باز فرمود : « ادعُوا إلَيَّ قَريني » . امّ سلمه گفت : « وَاللَّهِ ما عَنى إلّاعَليّاً ، به خدا [ قسم كه ] نخواهد ، جز على را » . رفتند جناب اميرالمؤمنين را آوردند و جماعتى از صحابه حاضر بودند . چون او را بديد ، فرمود : هذا قَريني في الدّنيا وَالْآخِرَةِ ، كانَ قَريني في ظَهْرِ آدَمَ وَآدَمُ في الجَنَّةِ ، وَكانَ قَريني في ظهْرِ نُوحٍ ونوحٌ في السَّفينةِ ، وكانَ قَريني في ظهْرِ إبْراهيمَ حيْنَ الْقي في النّارِ ، وَهذا قَريني في ظهرِ

هامش
( 1 ) . خ ب : حاضر كردند .
( 2 ) . خ ب : ابوبكر .
( 3 ) . خ ب : عمر را آوردند .
ميراث حديث شيعه — صفحة 168 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى