واهِبُ الحَياوةِ وَمُقَدِّرُ المَوْتِ وَلَعَلَّ النَّملُ الصِّغارُ يَتَوَهَّمُ أنَّ للَّهِ تعالى زِبانِيينِ كَما لَها فَإنَّها يَتَصَوّرُ أنَّ عَدَمَها نُقصْانٌ لِمَنْ لا يَكوُنانِ لَهُ هكذا حالُ العُقلآء » . ( 1 ) آيا نام برده مىشود دانا به همهء جزئيات و كلّيات ، و توانا به همهء مقدورات ، مگر به واسطه آن كه بخشنده است دانايى را به دانايان و توانايى را به توانايان ؟ پس هر چيزى را كه شما جدا گردانيد او را به وَهمهاى خود در دقيقترين و باريكترين معنىهاى او ، پس او ساخته و آفريدهء شماست ، يا ساخته شدهء شماست . مثل شما برگشته شده است به سوى شما و حق تعالى ، بخشندهء زندگانى و اندازهكنندهء مرگ است ، و شايد كه مورچهء كوچك ، توهّم كند اين كه مر خداى تعالى را دو شاخ است ، چنانكه از براى اوست . پس به تحقيق كه مورچه تصوّر مىكند اين را كه نبودن آنها نقصان است از براى كسى كه ندارد آن را همچنين است حال دانايان در چيزى كه وصف مىكنند خداى تعالى را به آن . پس قادر و عالم بودن ، بخشيدن علم و قدرت است . پس فقرهء شريفه ، دالّ است بر نفى صفات زايده بر ذات ، و دليل است بر بطلان قول اشاعره .
ميراث حديث شيعه — صفحة 157
مساهمون: مهدى مهريزى
ص١٥٧
خواطر : جمع خاطر است ، و خاطر ، انديشهاى است كه در دل درآيد .
و ظنون : جمع ظن است وظن ، معنى [ اى ] است كه نزد ظان ؛ قوى باشد كه مظنون ، چنان است كه او گمان برده ، يا آن كه روا دارد كه بر خلاف آن باشد ، و چون گمان ، گاه خطاو گاه صواب است ، پس اعتماد را نشايد . و هنگام مخالفت عقل و وهم در احكام اعتقادى ، غالب ، حكم عقل باشد و وهم ، مغلوب ، چنانچه اگر شخصى عنان اختيار به وهم گذارد ، او را به مرتبهء حيوانات عجم فرو دارد و از موجودات به غير محسوسات ، هيچ مسلَّم ندارد ، چنانكه آنانكه مغلوب وهم و خيالاند ، موجود
هامش
( 1 ) . الرواشح السماوية ، ص 133 ؛ بحار الأنوار ، ج 66 ، ص 293 ؛ نور البراهين ، ج 1 ، ص 93 .