الفِتَنِ وَأخَذَوا بِالْبِدَعِ دُوْنَ السُّنَنِ ، رَفَعُوا أصْواتَهُمْ بِالنِدآءِ وَصاحُوا صَيحَةَ الشَنْعاءَ ، أمِنَ الضَّرْبِ يَتَألَّمُونَ أم مِنَ الطَّعْنِ يَتَظَلَّمُون ، أم مع أكفائهِم يَتَكَلَّمُونَ ، إنَّ اللَّهَ لايَسمَعُ بِالصَّمّاخِ فَاقصُرُوا مِنَ الصُّراخِ ، أيُنادُوْنَ باعِداً أم يُوقظُونَ راقِداً تَعالَى اللَّهُ لاتأخذه السِّنَةُ وَلا تَيقظُهُ الألسنَةُ ، سَبِّحوُا تَسْبيحَ الحيتان في النَّهْرِ وَادعُوا رَبَّكُم تَضَرُّعاً وَخَيفةً وَدُوْنَ الجَهْرِ إنَّهُ لَيْسَ مِنْكُمْ بِبَعيدٍ ، بَلْ هُوَ أقْرَبُ الَيْكُمْ مِنْ حَبْلِ الْوَريدِ » .
يعنى : از ايشان گروهى هستند كه ناميده شدهاند به اهل ذكر و تصوّف ، ادّعا مىنمايند بيزارى را از تصنّع و تكلّف ، مىپوشند خرقهها را و مىنشينند حلقهها را ، از پيش خود درآوردهاند ذكرها را ، و خوانندگى مىكنند به اشعارها ، بلند مىكنند لا إله الّا اللَّه گفتن را ، و نيست ايشان را به سوى علم دين و شناخت پروردگار عالميان ، راهى . بدعت كردهاند فرياد كردن خر و آواز كردن او را ، و از نو پديد آوردهاند رقّاصى كردن و دست زدن را ، به تحقيق كه فرو رفتهاند در فتنهها و فرا گرفتهاند بدعتها را نه سُنَنها را كه ترك سننها كرده اند ، بلند كردهاند آوازهاى خود را به خواندن ، و فرياد زدهاند فرياد زدن زشت نازيبا ، آيا از خوردن كتك و شمشير ، درد دارند يا از طعن نيزه شكايت مىنمايند ، يا با همسرانِ خود گفتگو مىنمايند ؟
به درستى كه خدا نمىشنود به سوراخ گوش ، بلكه به علم است [ و هر چه كنند ، مىداند ] . پس كوتاه كنيد از فرياد كردن . آيا مىخوانيد دورى را ؟ يا بيدار مىكنيد خوابى را ؟ بلند مرتبهتر و بزرگوارتر است خدا . فرا نمىگيرد او را خواب ، و بيدار نمىكند او را زبانها . مشغول ذكر و تسبيح او باشيد ، مانند تسبيح كردن ماهىها در نهر ، و بخوانيد پروردگار خود را از روى زارى و آهستگى و پنهانى ، و مخوان به جهر و آشكارا . به درستى كه او نيست از شما دور ؛ بلكه او نزديكتر است به سوى شما از رگ گردن شما به شما .
[ حقيقت غنا ]
و مشهور ميان علما آن است كه غِنا ، آن است كه كسى آهنگى بگيرد و در آن ، آواز را در حلق بگرداند ، چنانچه عوام آن را تحرير و تركيب [ گويند ] و علما ، مدّ صوت يا