[ را ] 1 منحصر در جسم و جسمانى دانند پس اين معنى مناسب نباشد .
وقال الفَرّاء : « الظّنُ العِلْمُ وَالظّن يكون شكّاً ويكون يقيناً » وقوله تعالى :
« وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ »
( 1 ) أي : عَلِموا . و اضافهء خاطر به ظنون ، بيانى است ؛ يعنى : اى آن كسى كه نزديك است از انديشههايى كه انداخته شدهء علم و يقين است كه انديشهها و يقينها و عقلها يقين دارند كه موجدى مىخواهند و تصديق به وجود او - جلّ شأنه - كردهاند ، و مىدانند كه موجدشان واجب الوجود است ، متّصف به صفات كمال ، و منزّه است از صفات نقص و زوال . يا نزديك است ذات احديّت او به خاطرها و گمانها ، به اين معنى كه علم او محيط است به سرائر ضماير و امور نهانى ؛ زيرا كه قرب او حسّى و مكانى نتواند بود ، و منزّه است جناب اقدس ( 2 ) او از عوارض قواى بشريّه كه مَنشأ شكوك و شبهات است .
وَبَعُدَ عَنْ مُلاحَظَةِ الْعُيُونِ
بَعُدَ : دورى است ، و مراد اينجا از بُعد ، كمال بُعد است كه به معنى امتناع و محال باشد .
مُلاحَظه : نگريستن به گوشهء چشم .
عُيُون : جمع عَيْن ، به معنى چشم .
يعنى : و اى آن كسى كه ممتنع و محال است كه ديده و نگريسته شود به گوشهء ديدهها و چشمها ، خواه ديدههاى عقلانى و خواه ديدههاى جسمانى .
امّا ديدههاى جسمانى ، زيرا كه جناب مقدس او متعالى است از ملابسهء مكان و اوضاع و از مشابهت جسم و جسمانى و ممازجت تركيب و لوث حيّز و آميزش
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 171 .
( 2 ) . خ ب : مقدس .