و مىزند خداى تعالى براى مردمان ، مَثَلها ؛ يعنى معقولات را در صُوَر محسوسات براى ايشان بيان مىفرمايد تا زود بفهمند و خداى تعالى بر همهء چيزها داناست و داند كه چه چيز به طاعت قريب ( 1 ) مىگرداند مكلّفان را و از معصيت دور مىگرداند ايشان را . اين تمثيل را به چند وجه ذكر كردهاند . بعضى گفتهاند كه : مراد از نور ، نور ايمان است و حق تعالى ، سينهء مؤمن را به مشكاة تشبيه كرده ، و دل او را در سينه به قنديل آبگينه ، و ايمان را به چراغى افروخته در قنديل ، و قنديل را به كوكب درخشنده ، و كلمهء توحيد را به شجرهء مباركه كه هم از آفتاب خوف و هم از ظِلالِ رجا بهره يابند ، و نزديك است فيض آن كلمه بىآن كه به زبان آيد ، آسمانها و زمين را روشنى بخشد ، و زبان كه اقرار آن نمايد و جَنان كه با آن نيز يار گردد ، نور عَلى نورٍ باشد ، و وجه تشبيه ايمان به چراغ ، از آن روشنتر است كه احتياج به بيان داشته باشد . و قولى آن است كه چراغ ، معرفت است و زجاجه ، دل عارف و مشكاة ، سينهء اوست و شجرهء مباركهء زيتونه ، تلقين شجرهء مباركهء محمّدى است كه نه شرقى است و نه غربى است ، بلكه مَكّى است و تعليم سيّد ابرار به عارف اسرار ، معرفت پروردگار را ، نورٌ على نور است . و قولى آن است كه : نور ، نور محمّدى است و مشكاة ، آدم عليه السلام و زجاجه ، نوح [ نبى اللَّه ] و زيتونه ، ابراهيم [ خليل الرحمن ] . نه به يهود مايل است ؛ چه يهود ، غرب
ميراث حديث شيعه — صفحة 142
مساهمون: مهدى مهريزى
ص١٤٢
و بعضى گفتهاند : از اشجار عالم نيست كه وصف شرقى و غربى بر آن تواند شد ، بلكه اين را از بهشت آوردهاند
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ »
؛ يعنى نزديك است كه روغن آن درخت از غايت ضيا و خوبى روشنايى دهد ، هر چند آتش به او نرسيده باشد ، نورى باشد بر نورى ؛ يعنى : ضياى زيت با نور مصباح يار شده باشد و لطافت شيشه ، كه ضابطهء شعاع و جوامعِ لوامع است ، بر آن افزوده باشد .
« يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ »
. راه مىنمايد خداى تعالى به نور خود ، هر كه را مىخواهد
« وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ »
هامش
( 1 ) . خ ب : نزديك .