تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 135

مساهمون:

ص١٣٥

بود و ابداً مردمان ، مُستضىء و نورانىاند به نور معرفت ايشان . و ابابكر و عمر و عثمان - عليهم اللعنة والنيران - در تاريكى كفر و جهالت ، متردّد و متحرك‌اند و هر كه در تاريكى كفر و ضلالت تردّد كند ، هرگز راه نيابد و به مقصود نرسد و كارى نسازد ، و اگر كارى كند ، كار او تباه و باطل شود . پس اگر ظاهراً نيز عمل خيرى كند ، عملش باطل و بىحاصل باشد و هيچ نبيند و هيچ نداند ، و در ظلمت كفر و ضلالت باشد و از شبهه و گمراهى هرگز بيرون نيايد ، و مَدْخَل ايشان ، ظلمت و جهنّم باشد و مَخرْج ايشان براى داد مظلومان و استيفاى حقوق سروران از آن ملعونان باشد ، و غرامت افعالشان ( 1 ) بر خودشان باشد ؛ زيرا كه حق تعالى ، اسباب هدايت از وضوح ادلّه و ارسال پيغمبر آخر الزمان و آنچه از شرايط لطف و لوازم توفيق است از قدرت و تمكين و در خدمت آن سرور بودن ، به آن ملعونان عطا فرموده بود و راه حق را از باطل پديد ساخته بود ، و رسول خدا ، مكرّر برايشان حق را از جانب خدا تفهيم فرموده بود و از ايشان ، عهد و ميثاق فرا گرفته بود ، آن ظاهر بينندگانِ كوردين و كفَره به يقين ، نابينايى را بر خود خريدند و به اراده و اختيار خود ، كفر ورزيدند .

[ دليل بر اين كه مراد از شب تاريك ، ]

[ ملاعين ثلاثه و متابعين ايشان‌اند ]

( 2 ) و منبّهات بر اين معنى بسيار است ، منها قوله تعالى :

« أَوْ كَظُلُماتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ
مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ
اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ »

. ( 3 ) حق - جلّ وعلا - براى اعمال مخالفين مَثَلى بيان مىفرمايد كه اعمال [ و افعال و رفتار ] و كردار ايشان مثل ظلمتهاست در درياى عميق كه بپوشد آن ، را موجى كه از بالاى آن موجى ديگر باشد و از بالاى آن ابرى باشد ، و اين تاريكىهاست بعضى بالاى بعضى : يكى ظلمت دريا ، و يكى ظلمت موج ، و ديگرى ظلمت سحاب ، و اين ظلمت‌هاى متراكم ، چنان باشد كه اگر كسى دست خود را بيرون كند از آستين ، نبيند ، و هر كه را مقررّ نفرمود خدا براى هدايت او نورى مر او را نورى نباشد . حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه : هر كه را امامى نباشد در دنيا از فرزندان فاطمهء زهرا ، او را در آخرت ، امامى نباشد كه او را به بهشت رساند . ( 4 ) پس مراد از ظلمات ، اعمال مخالفين است ، و موج آنچه دل را مىپوشاند ، مثل حسد و غل و جهل ، و سحاب ، مُهرى است كه بر دل ايشان نهاده‌اند . پس گفتار و كردار ايشان ، ظلمت است و مدخل و مخرج ايشان ، ظلمت است و مرجع ايشان هم در قيامت ، تاريكى و سياهى جهنّم [ و ظلمت ] است ، و وصف حال ايشان

« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »

است ، به خلاف اعمال مؤمنان كه مدار كردار ايشان ، نور على نورٍ است . از رسول خدا پرسيدند : فردا امّت تو را چگونه گذرانند در ظلمات قيامت ؟ گفت : امّت من بر صراط به نور على عليه السلام گذرند ، على بر صراط به نور من گذرد ، و من به نور خداى گذرم . نور امّت از نور على است ، و نور على از نور من است ، و نور من از نور خداى تعالى - جلّ و علا - ست . هر كه به ما تولّا [ و دوستى ] كند ، او را نورى باشد ( 5 ) . و در تفسير اهل بيت عليهم السلام وارد است كه : مراد از ظلماتى كه در بحر لجّى جهان است ، فلان [ و فلان ] و فلان‌اند ؛ يعنى ابابكر و عمر و عثمان - عليهم اللعنة والنّيران - ، و موجى كه از بالاى موجى مىپوشد آن بحر را ، اصحاب جَمَل و صِفين و نهروان‌اند ، و ابرى كه بالاى آن موج است و ظلماتى است ، بعضى بالاى بعضى بنواميّه‌اند ، و آن كه هرگاه دست بيرون كند در ظلمات ايشان ، دست را نبيند ، اميرالمؤمنين عليه السلام است كه هرگاه به حكمت و موعظه و اوامر و نواهى سخن گويد ، هيچ كس از او باور ندارد ، مگر آن كه به ولايت و امامت او اقرار كرده باشد ( 6 ) . و نيز منبّه اين است قوله تعالى :

« أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي
النَّاسِ كَمَنْ مَثَلُهُ فِي الظُّلُماتِ لَيْسَ بِخارِجٍ مِنْها كَذلِكَ زُيِّنَ لِلْكافِرِينَ ما كانُوا يَعْمَلُونَ »

( 7 ) . در تفسير على بن ابراهيم مذكور است كه : مراد از نور ، نور ولايت است كه به سبب نور ولايت ، راه حق از باطل پديد آيد و راه هدايت از ظلمات تميز پذيرد ( 8 ) . و محمّد بن يعقوب رحمه الله به اسناد متّصل از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه : مراد از ميّت و مُرده در اين آيه ، آن كس است كه هيچ نداند ، و از نور ، مراد امامت است و آن كس كه در ظلمات شبهه باشد و از آن بيرون نرود . هرگز كسى است كه امام را نشناسد ( 9 ) . يعنى : آيا آن‌كس كه به سبب كفر مُرده باشد و ما او را به سبب اسباب ايمان از واضح ساختن ادلّه و ارسال انبيا و آنچه ( 10 ) از شرايط لطف و لوازم توفيق است از قدرت و تمكين ، زنده كنيم و پيدا كنيم براى او نورى و امامى كه به سبب او ، راه حق از باطل پديد آيد و در ميان مردمان ، روشنايى آورد ، چون آن كس است كه مثل او نباشد ، به اين معنى كه در تاريكىهاى شبهه و ضلالت باشد ؛ يعنى حال مؤمن كه او را امام حقّى و هادى و كتابى باشد ، چون حال كافر نيست و در مرتبه يكى نيستند . ومنها قوله تعالى :

« وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ
لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَرِيعُ الْحِسابِ »

. ( 11 ) حق تعالى در آيات سابقه ، احوال اهل بيت عصمت مَثَل زده ، معقَّب فرمود آن را به تمثيل اعداى خاندان ايشان و فرمود : آن كسانى كه كافر شدند و پوشيدند انوار مصباح مشكات ولايت ائمه هدى ، اعمال خوب ايشان كه به آن اعتقاد دارند ، چون سرابى است به زمين هموار كه تشنه جگر ، آن را آب پندارد . چون به موضع سراب آيد ، او را چيزى نيابد و نزديك آن ، عِقاب خدا را دريابد . پس خداى تعالى ، جزاى كردار او را تمام بدهد و خداست سريع الحساب كه به يك دم ، پاداش كردار همه بدهد ، حق تعالى اعمال مخالفان را در عدم قبول و ثبوت و نفى انتفاع به سراب آب نما تشبيه نموده و مخالفان را به تشنه جگر در بر طرف نشدن حرارت عطش كه در طلب آب رحمت به سراب اعمال خود اميدوار باشند ، پس چنان‌كه تشنه جگر از سراب نااميد شود ، شدّت عطش او زياده مىشود ، مخالفان هم كه از جزاى اعمال خود نااميد شدند و نتيجهء عكس بخشيد ، آتش حسرت در كانون دل پُر غل ايشان در التهاب آمده ، نايرهء خجلت و ندامت ايشان تزايد پذيرد . و منها قوله تعالى :

« وَ أَنَّ هذا صِراطِي مُسْتَقِيماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ »

. ( 12 ) على بن ابراهيم در تفسير خود به اسناد متّصل روايت كرده از حضرت صادق عليه السلام كه مراد از صراط مستقيم ، ولايت است و مراد از سُبُل ، هر راهى است كه غير راه امامت باشد ( 13 ) . پس معنى اين است كه اين راه - يعنى راه ولايت اهل بيت عليهم السلام - راه من است و راست است پيروى آن كنيد و به راه ديگر كه غير راه ولايت ائمهء هدى عليهم السلام است پيروى نكنيد كه شما را از حق دور كند و از راه من پراكنده كند كه آن راه‌ها راه من نيست و باطل است و حق و باطل ، اجتماع را نشايد . و بعد از اين در فقرات آتيه ، مؤيّدات در اين باب معلوم خواهد شد .

وَأَتْقَنَ صُنْعَ الْفَلَكِ الدِّوّارِ في مَقاديرِ تَبَرُّجِه

و محكم كرده است كار فلك دينِ بسيار گردنده را در اندازه‌هاى خودآرايى و آراستگى او ، كه فلكِ دين را تا قيام قيامت [ در دوازده برج مىگردد و تقدير زمان هدايت ايشان را تا قيام قيامت ] باقى فرموده و مرتبهء ايشان را ظاهر ساخته . يا محكم فرمود كار سرور فلك ، دين را از صفات بشريه ، و نگاه داشت آسمان دلِ حضرت سيّد المرسلين را بر اين كه واقع شود بر زمين نفس به اين كه متّصف باشد به صفات حيوانيه ، مگر به قدر آنچه مأمور بود از جانب پروردگار از ضروريّات مأكول
هامش
( 1 ) . خ ب : اعمالشان .
( 2 ) . و اين زادهء طبع داعى است كه حمل فقرهء شريفهء دعا به كفرهء ثلاثه نموده . « منه » .
( 3 ) . نور : 40 .
( 4 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 195 ، ح 5 ؛ شرح اصول الكافى ، المازندرانى ، ج 5 ، ص 180 .
( 5 ) . مناقب ابن شهر آشوب ، ج 2 ، ص 7 ؛ بحار الأنوار ، ج 7 ، ص 332 .
( 6 ) . بحار الانوار ، ج 23 ، ص 305 و 325 .
( 7 ) . انعام : 122 .
( 8 ) . تأويل الآيات ، شرف الدين الحسينى ، ج 1 ، ص 167 ، ( به نقل از تفسير على بن ابراهيم ) .
( 9 ) . الكافى ، ج 1 ، ص 185 ؛ بحار الأنوار ، ج 23 ، ص 311 و 312 .
( 10 ) . خ ب : بعضى .
( 11 ) . نور ، آيهء 39 .
( 12 ) . انعام ، آيهء 153 .
( 13 ) . بحار الأنوار ، ج 24 ، ص 13 و 17 ؛ تفسير القمى ، ج 1 ، ص 221 .