شعله را سوزندگى از آتش آه من است * دردناكى ناله را از درد جانكاه من است
با وجود آنكه روزم تيره از زلف مهى است * شعله خود روشن هم از آه سحرگاه من است
در طريق كعبه وصلش نمىخواهم دليل * رهبرى همچون محبت هادى راه من است
اى دل شوريده راز عشق را از من مپرس * محرم سرّ محبت جان آگاه من است
گشتهام بر نُه فلك غالب ز يمن بندگيش * پادشاه ملك خاور چاكر ماه من است
مير محمّد باقر « 1 »
مردى بافضيلت بوده و مكنت و ثروت فراوانى داشته است و گاهگاهى بر سبيل تنبه شعرى مىسروده است . از جمله رباعى ذيل است كه درج مىشود :
امشب كه بلا بر اين ستمكش بارد * از ديده همه شراب بىغش بارد
من گريه نديدهام بدين بوالعجبى * كز ديده بجاى آب آتش بارد
سال تولد و وفاتش بدست نيامد .
ذهنى نقاش « 2 »
از جمله خوشطبعان و سرحلقه ارباب سوز و درد بوده است . چند شعر زير اثر طبع اوست :
هامش
( 1 ) . ص 209 جامع مفيدى ، ص 186 هفتاقليم .
( 2 ) . ص 290 آتشكدهء يزدان ، ص 210 جامع مفيدى .