تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦

نوائى « 1 »

نامش هبت اللّه تخلصش نوائى ، از قاضىزادگان قصبه بافق بوده ولى عمر خود را در يزد گذرانيده است . پدر و اجداد او پيوسته بر مسند قضاى آن ولايت ، تمكّن داشته‌اند . خودش نيز متّصف به اخلاق حسنه بوده و گاهى زبان به نظم اشعار مىگشوده است . در زمان شاه‌عباس دوم مىزيسته است . از اوست :
درد دل با سنگ گفتم آتش اندر وى فتاد * يادگارى آخر از ما در نهاد سنگ ماند در كنار باغ ، داغ دل نمودم آشكار * از دل خونين اثر در لالهء گلبرگ ماند از « نوائى » چون نواى ناله و فرياد خاست * ناله در نى بند شد فرياد اندر چنگ ماند

فدائى اردكانى « 2 »

نامش محمّد اهل اردكان يزد بود . پيوسته با اصحاب فضل و كمال مصاحبت و مجالست مىنمود و گاهى زبان بنظم اشعار مىگشود . مؤلف جامع مفيدى در كتاب خود ذكر مىكند كه غزل ذيل را در سنهء 1085 در حيدرآباد هند سروده است . فدائى داراى ديوانى است لكن هنوز به چاپ نرسيده است . ديوان مزبور مورد استفاده نگارنده واقع شد . دو غزل از او چاپ مىشود :
جگر تا بوته‌گاه تير آن برگشته مژگان شد * دل حسرت نصيبم چون كمان از گوشه‌گيران شد
هامش
( 1 ) . ص 207 جامع مفيدى ، ص 336 آتشكدهء يزدان . ( 2 ) . ديوان خطى فدائى ، ص 210 جامع مفيدى ، ص 316 آتشكدهء يزدان .
تذكره شعراى يزد — صفحة 86 | عباس فتوحى يزدى