معز الدّين « 1 »
نامش مير معز الدّين ، از سادات بوده و در كمال زهد و پرهيزگارى روزگار مىگذرانيده است و بهطورىكه در تذكرهء نصرآبادى مسطور است بعد از حضرت ائمه معصومين ، بصلاح و خوبى معز الدّين كسى نبوده است . وى گاهى رباعى مىگفته است :
از بعد نبى خواجه خورشيد غلام * مىدان كه دوازده امامند مدام
او مهر جهانفروز و شك نيست كه مهر * گردد به دوازده مهش دور تمام
زكيا « 2 »
از نوادههاى خواجه غياث الدّين نقشبند يزدى و پسر عمّ سيف الدّين محمود بود . گرچه زادگاهش را يزد نوشتهاند ، ولى بيشتر عمر خود را در اصفهان گذرانيده و هم در آنجا بدرود حيات گفته است . وى در شعر و نقشبندى با مهارت بوده و تبحر كاملى داشته است . سال ولادت و وفاتش بدست نيامد . نمونهاى از اشعارش درج مىگردد :
روز عمرت شب شد و در فكر اسبابى هنوز * بر تنت هر موى صبحى گشت و در خوابى هنوز
از كتان هستيت بيش از كفنوارى نماند * از پى كسب هوا در سير مهتابى هنوز
عذرهاى پيريت از راه طاعت بازداشت * از پى دنياى دون هر سو چو سيلابى هنوز
*
در سينه دلم گمشده تهمت به كه بندم * غير از تو در اين خانه كسى راه ندارد
*
نپيچد تا زبان از تاب خجلت همچو گردابت * نفس از دل برآور چون حباب آهستهآهسته
عيانتر باشد از به كردن يك داغ صد داغم * مشبك شد ز اصلاح اين كتاب آهستهآهسته
*
باشدم روشن چراغ ديده با طوفان اشك * زنده دارم روز و شب در قعر دريا شمع را
هامش
( 1 ) . ص 190 تذكرهء نصرآبادى .
( 2 ) . ص 413 تذكرهء نصرآبادى ، ص 130 تذكرهء روشن .