هزار مرتبه رفتم ز مصر تا كنعان * به غير چشم زليخا كسى به راه نبود
*
در چشم روزگار نكو گشت زشت ما * گويا ز سرنوشت ، قضا ، سرنوشت ما
مؤمن « 1 »
اسمش حسين و از فضلاى زمان خود بوده ، در نزد علما و عرفا ، كسب كمالات ظاهرى و باطنى نموده ، و از شاگردان ملا ميرزا جان شيرازى ( متوفى 994 ه ) بوده است . وى نيز در اكثر علوم و فنون ، تبحر كامل داشته است . سال ولادت و وفاتش بدست نيامد .
شادى ز دل كسى گريزنده مباد * بر گريه كس زمانه را خنده مباد
هردم غمى از رهگذرى بايد خورد * روزىِّ كسى چنين پراكنده مباد
*
مؤمن ببدى نيست كسى مانندت * وين طرفه كه خلق نيك مىخوانندت
يكچند چنان بُدى كه خود مىدانى * يكچند چنان باش كه مىدانندت
*
ما حرص به نيروى قناعت شكنيم * و اندر دل خويش خار منت شكنيم
پا بر سر تاج كيقبادى ننهيم * آنجا كه كُله گوشهء همّت شكنيم
*
يكى ابلهى شبچراغى بجست * كه با وى بُدى عقد پروين درست
فروزنده چون ماه و خورشيد بود * سزاوار ديهيم جمشيد بود
خرى داشت آن ابله كوردل * كه با جانش بُد جان خر متصل
چو آن گوهر نغزش آمد بدست * ورا برد بر گردن خر ببست
من آن شبچراغ سحرگاهيم * كه روشنكن مهر تا ماهيم
هامش
( 1 ) . ص 222 رياض العارفين ، ص 617 تذكرهء پژمان ، ص 102 جلد چهارم ريحانة الادب ، ص 181 هفتاقليم ، آتشكدهء آذر ، ص 333 آتشكدهء يزدان .