تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
سَروَش به هر مكان كه ز جا مىشود بلند * تا تاق عرش نام خدا مىشود بلند سرگشته‌ايم گرد جهان همچو آسمان * تا دست و تيغ او ز كجا مىشود بلند غم را نهفته‌ايم به خلوت سراى دل * اى ناله دم مزن كه صدا مىشود بلند

امينا « 1 »

نامش محمد تخلصش « امينا » از فضلا و شعراى عصر صفويه بوده ، كه در آغاز جوانى براى تحصيل ، به شيراز رفته و در آن شهر به تحصيل علوم دينى پرداخته . در فن انشاء و شعر مهارت كامل داشته ، و چندى از طرف شاه‌عباس كبير ، متصدى اوقاف يزد بوده است . در پايان عمر بناخوشى جذام مبتلا و چهار سال گرفتار آن بوده تا آخر الامر وفات يافته است . دو پسر به نام عبد النبى و ابو الآداب به جاى گذاشت . مؤلف هفت‌اقليم هم او را به خبط دماغ ياد مىكند . وفاتش را به سال 1075 نوشته‌اند . اينك نمونهء شعر وى درج مىشود :
توئى در دل خوشم چون غير گويد * كه در دل هرچه دارى پيشت آيد
*
فرصتم كى شد كه آرم دامن وصلش به كف * از گريبان دست اگر برداشتم بر سر زدم
*
آن روز بويم آن زلف شب‌بو * كز هجر گردم چون تار آن مو برگشته از من پيوسته با غير * برگشته مژگان پيوسته ابرو چون شاه حسنش آيد به بازار * خورشيد گردد سنگ ترازو آيد به دامم شوخ است بسيار * من كهنه صياد او بره‌آهو
هامش
( 1 ) . ص 276 آتشكدهء يزدان ، ص 109 تاريخ يزد ، ص 209 جامع مفيدى ، ص 188 هفت‌اقليم ، ص 199 تذكرهء نصرآبادى ، ص 68 تذكرهء روشن . آتشكدهء آذر .