گفت اين شعر از پدر شماست كه مىگويد :
تخم ديگر به كف آريم و بكاريم ز نو * كآنچه كشتيم ز خجلت نتوان كرد درو
عبد اللّه از شنيدن اين سخن بسيار شرمسار شد و در همان وقت به فكر سفر هندوستان افتاد و خانهبدوش راه ديار هند را پيش گرفت و ديگر به وطن مألوف خود بازنگشت . نمونهاى از اشعار عرشى نقل مىگردد :
مباش عاشق دنيا كه اين عروس مدام * كفيش پر بود از خون ، كفيش پر ز حنا
نشان كشتن شوهر بود كف خونين * حنا از آنكه كند شوهر دگر پيدا
*
آخر نفس چو ديده به روى تو بازماند * آغاز عمر بود دم واپسين نبود
ملا شمساى يزدى ( حالى « 1 » )
ملا شمساى يزدى ، متخلص به حالى ، از شعراى زمان صفوى ( شاهعباس ) است .
اشعار زير از اوست :
بام برآ و جلوه ده ماه تمام خويش را * مطلع آفتاب كن گوشهء بام خويش را
رباعى
دل بىتو عجب صبر و قرارى دارد * خوش روزى و خوب روزگارى دارد
من از سر ياريت گذشتم امّا * بدبخت كسى كه چون تو يارى دارد
مير همام « 2 »
از سادات بوده و جامه درويشى مىپوشيده و تاجى بسر مىگذارده و با همان
هامش
( 1 ) . ص 193 از تذكرهء روز روشن بزرگ ط ( الف ) ص 227
( 2 ) . ص 146 تذكرهء نصرآبادى ، ص 350 آتشكدهء يزدان .