تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 73

مساهمون:

ص٧٣
گفت اين شعر از پدر شماست كه مىگويد :
تخم ديگر به كف آريم و بكاريم ز نو * كآنچه كشتيم ز خجلت نتوان كرد درو
عبد اللّه از شنيدن اين سخن بسيار شرمسار شد و در همان وقت به فكر سفر هندوستان افتاد و خانه‌بدوش راه ديار هند را پيش گرفت و ديگر به وطن مألوف خود بازنگشت . نمونه‌اى از اشعار عرشى نقل مىگردد :
مباش عاشق دنيا كه اين عروس مدام * كفيش پر بود از خون ، كفيش پر ز حنا نشان كشتن شوهر بود كف خونين * حنا از آنكه كند شوهر دگر پيدا
*
آخر نفس چو ديده به روى تو بازماند * آغاز عمر بود دم واپسين نبود

ملا شمساى يزدى ( حالى « 1 » )

ملا شمساى يزدى ، متخلص به حالى ، از شعراى زمان صفوى ( شاه‌عباس ) است . اشعار زير از اوست :
بام برآ و جلوه ده ماه تمام خويش را * مطلع آفتاب كن گوشهء بام خويش را
رباعى
دل بىتو عجب صبر و قرارى دارد * خوش روزى و خوب روزگارى دارد من از سر ياريت گذشتم امّا * بدبخت كسى كه چون تو يارى دارد

مير همام « 2 »

از سادات بوده و جامه درويشى مىپوشيده و تاجى بسر مىگذارده و با همان
هامش
( 1 ) . ص 193 از تذكرهء روز روشن بزرگ ط ( الف ) ص 227 ( 2 ) . ص 146 تذكرهء نصرآبادى ، ص 350 آتشكدهء يزدان .
تذكره شعراى يزد — صفحة 73 | عباس فتوحى يزدى