تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
مدّتى را در اصفهان گذرانيده و همواره شاگردى ملا رجبعلى مىنموده است . ولى عقيده داشته كه از آن مباحثه بر معلومات او چيزى نيفزوده ، لاجرم به يزد بازگشته است . چند رباعى از او نقل مىشود :
آن‌كس كه به هجر مبتلا مىگردد * آشفته و شوريده چو ما مىگردد چون شاخ شكسته عاقبت خشك بود * دستى كه ز دامنى جدا مىگردد
*
هر قطره هواى بحر در سر دارد * هر ذره ز آفتاب افسر دارد از خويش تهى شو كه به مقصود رسى * اينجا صدف حباب گوهر دارد
*
نه حرف ز ملت و سخن از دين گوى * چون آينه باش و عيب صورت‌بين گوى شهد دهن و تلخى گوشت دادند * يعنى بشنو تلخ و سخن شيرين گوى

اخترى « 1 »

از شعراى عصر صفويه بوده و در علم طب كمال وقوف را داشته است ، بعلاوه علم نجوم را نيكو مىدانسته و تخلص اخترى به آن اعتبار داشته است . در سال 1021 متوجه بلاد هندوستان گرديده و مدّت 37 سال در بلاد هند بسربرده و در سن 81 سالگى ، به يزد مراجعت كرده ( در جامع مفيدى به سن 91 سالگى ) . پس ازدواج نمود و از او پسرى بوجود آمد و آن مولود هنوز كودك بود كه پدرش درگذشت ، لكن مؤلف تذكرهء نصرآبادى ، خاطرنشان مىكند كه اخترى پس از تأهل ، باز به هند رفته و در آنجا بسراى باقى شتافته است .
شب اگر صاف نباشد نرسد تير بصيد * صاف كن دل كه دعايت باجابت برسد
*
هامش
( 1 ) . ص 285 تذكرهء نصرآبادى ، ص 205 جامع مفيدى ، ص 269 آتشكدهء يزدان ، ص 20 تذكرهء پژمان ، ص 26 فرهنگ ماهانهء يزد ، ص 119 تاريخ يزد .
تذكره شعراى يزد — صفحة 69 | عباس فتوحى يزدى