دانى كه چيست ؟ تا بمراد دل اندر آن * يكلحظه خاطرى بتوان شاد داشتن
ور نه چگونه مردم عاقل بنا كنند * از خاك خانهاى كه ببايد گذاشتن
فصيحه « 1 »
نامش جميله متخلص به فصيحه ، شاعرهاى است كه در زمان شاهعباس بزرگ از يزد به اصفهان رفته و مردى ترك به نام حبيب اللّه او را به زنى گرفته و پس از چندى به هندوستان شده و سپس به ميهن خود بازگشته است . وى داراى قريحه شاعرى بوده و اشعار زير از سرودههاى اوست :
ديگر نه ز غم نه از جنون خواهم خفت * نى از دل غمديده به خون خواهم خفت
زين گونه كه بسته نرگست خواب مرا * در گور به حيرتم كه چون خواهم خفت
*
روزى كه به خوان وصل مهمان گشتم * شرمنده ز انتظار هجران گشتم
زان چشمهء حيوان كه چشيدم آبى * از زندگى خويش پشيمان گشتم
* نويسندهء كتاب خيرات حسان بيت زير را از او مىداند :
جز خار غم نرست ز گلزار بخت ما * آن هم خليد در جگر لختلخت ما
فائز « 2 »
مولانا شاه محمّد يزدى ، گلشن يزد را بلبلى خوشنوا و عندليبى نغمهسرا بوده .
طبع سخنپردازش از نظم غزلهاى گزين ، بازار جوهرى شكسته و كلك بلاغت اشعارش ، آوازهء رباعيات در دنيا انداخته . قطعهء ذيل را هنگامى كه كمال اللّه قلى به وزارت خاقان سليمان تمكين منصوب گرديد ، در مدح او به رشته نظم كشيد :
هامش
( 1 ) . ص 69 از كتاب دوم زنان سخنور - ص 628 از تذكرهء روشن - ص 1083 از گلزار جاويدان - ص 2187 از حديقة الشعراء جلد سوم
( 2 ) . ص 202 جامع مفيدى ، ص 315 آتشكدهء يزدان .