تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤

ميرزا ابو البقا ابرقوئى « 1 »

او فرزند شاه ابو الولى بن شاه ابو الفتح از سادات ابرقو بوده كه در زمان شاه‌عباس دوم به تحصيل اشتغال داشته و خط نستعليق را نيكو مىنوشته و صاحب مال و ثروتى بوده ، ولى همه را رها كرده و در مسجد تقرب خان ، حجره‌اى گرفته و به تحصيل علم پرداخته است . از اوست :
دم بىجاى پرگويان زبانها در قفا دارد * سخن چون آب گوهر در لب خاموش جا دارد
*
به صحراى غمت هرجا فشانم دانهء اشكى * به امّيدى كه روزى نخل امّيدم ثمر بندد

وقارى « 2 »

محمّد امين ، پسر ملا عبد الفتاح ، جوانى مستعد و سخن‌دان و شاعرى بليغ در نظم و نثر ، سرآمد همگان شهر و در خطوط ثلث و نسخ و تعليق و نستعليق و شكسته از همنوعان خود گوى سبقت ربوده و معاصر با سلاطين صفوى بوده و در سنهء 1070 هجرى از يزد به اصفهان مسافرت نموده است . ولى مؤلف آتشكدهء يزدان در كتاب خود نوشته كه وى به سال 1070 درگذشته است ، لكن نويسندهء جامع مفيدى و تاريخ يزد تصريح مىكنند كه در سنهء 1070 حيات داشته و به اصفهان سفر كرده است . غزل زير از اوست :
با خيال صنمى عيش نهان ما را بس * با غم دوست كنارى ز ميان ما را بس سايه سرو و لب جوى به عاشق نرسد * در غم سرو قدى اشك روان ما را بس دل شاد و لب خندان به شما ارزانى * جان پرحسرت و چشم نگران ما را بس عاشقان خسرو اقليم تجرد باشند * دل پرداغ ز اسباب جهان ما را بس
هامش
( 1 ) . ص 1485 جلد سوم از گلزار جاويدان ( 2 ) . ص 343 آتشكدهء يزدان ، ص 179 تذكرهء نصرآبادى ، ص 300 ريحانة الادب جلد چهارم ، ص 200 جامع مفيدى ، ص 112 تاريخ يزد .