تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
اگرم زاهد شهر از نظر انداخت چه باك * نظر مرحمت پير مغان ما را بس ما نداريم « وقارى » طمع بوس و كنار * سخنى از لب شيرين‌دهنان ما را بس

ميرزا حسن مالميرى « 1 »

اجداد او از اكابر مالميرند و ميرزا حسن ، جوان با استعدادى بوده و از فنون حكمت آگاهى داشته و سمت استيفاى يزد را عهده‌دار بوده است وى در سال 1072 مىزيسته و در شيراز وفات نموده است . از اوست :
جان آگاه و دل اميدوارم داده‌اند * از قضا چيزى كه مىآيد به كارم داده‌اند نقش پاى رفتگان پيوسته دارم در نظر * عينك بينايى از سنگ مزارم داده‌اند

عشرتى « 2 »

وى از سادات بود و در شاعرى مشهور و با صوفيه معاشر و دمساز . خط نستعليق را خوب مىنوشته و معاصر با صفويه بوده است . سال تولد و وفاتش بدست نيامد . از اوست :
دوستان در بوستان چون عزم گل چيدن كنيد * اول از ياران دورافتاده ياد من كنيد
*
كجاست قابل داغ غمت دل همه‌كس * گليست آنكه نمىرويد از گل همه‌كس
*
مقصد ز كاخ و صفه و ايوان نگاشتن * كاشانه‌هاى سر به فلك برفراشتن گلهاى رنگ‌رنگ و درختان ميوه‌دار * در باغ و بوستان ز سر شوق كاشتن
هامش
( 1 ) . ص 1501 از گلزار جاويدان جلد سوم ( 2 ) . ص 186 هفت‌اقليم ، ص 311 آتشكدهء يزدان ، ص 115 تاريخ يزدم ، ص 407 تذكرهء پژمان ، ص 211 جامع مفيدى ، آتشكدهء آذر .