اگرم زاهد شهر از نظر انداخت چه باك * نظر مرحمت پير مغان ما را بس
ما نداريم « وقارى » طمع بوس و كنار * سخنى از لب شيريندهنان ما را بس
ميرزا حسن مالميرى « 1 »
اجداد او از اكابر مالميرند و ميرزا حسن ، جوان با استعدادى بوده و از فنون حكمت آگاهى داشته و سمت استيفاى يزد را عهدهدار بوده است وى در سال 1072 مىزيسته و در شيراز وفات نموده است .
از اوست :
جان آگاه و دل اميدوارم دادهاند * از قضا چيزى كه مىآيد به كارم دادهاند
نقش پاى رفتگان پيوسته دارم در نظر * عينك بينايى از سنگ مزارم دادهاند
عشرتى « 2 »
وى از سادات بود و در شاعرى مشهور و با صوفيه معاشر و دمساز . خط نستعليق را خوب مىنوشته و معاصر با صفويه بوده است . سال تولد و وفاتش بدست نيامد .
از اوست :
دوستان در بوستان چون عزم گل چيدن كنيد * اول از ياران دورافتاده ياد من كنيد
*
كجاست قابل داغ غمت دل همهكس * گليست آنكه نمىرويد از گل همهكس
*
مقصد ز كاخ و صفه و ايوان نگاشتن * كاشانههاى سر به فلك برفراشتن
گلهاى رنگرنگ و درختان ميوهدار * در باغ و بوستان ز سر شوق كاشتن
هامش
( 1 ) . ص 1501 از گلزار جاويدان جلد سوم
( 2 ) . ص 186 هفتاقليم ، ص 311 آتشكدهء يزدان ، ص 115 تاريخ يزدم ، ص 407 تذكرهء پژمان ، ص 211 جامع مفيدى ، آتشكدهء آذر .