كسوتى « 1 »
نامش فتح اللّه و بقولى فتحعلى ، وى از اهل تصوف بوده و با وحشى معاشرت داشته است . به عقيدهء مؤلف آتشكدهء آذر ، كسوتى در يزد بامر بافندگى « 2 » اشتغال داشته و گاهگاهى بر طريق انبساط خيال شعرى مىسروده است ، و در هنگامى كه شعراى يزد ، شاه نعمت اللّه يزدى را هجو كرده بودند و شاه نعمت اللّه همه را احضار كرد كه بازخواست نمايد ، كسوتى دو بيت ذيل را حضور شاه عنوان كرد و شاه نعمت اللّه بنا بر مصلحت وقت از گناه همگى درگذشت و عفو فرمود .
از اوست :
شاها ز خانه از پى ايذاى شاعران * بيرون ميا كه شهرهء ايام مىشوى
ما هجو مىكنيم و تو ايذاء چه فايده * ما كشته مىشويم و تو بدنام مىشوى
سال تولد و وفاتش معلوم نشد .
كامى « 3 »
بنا بر نوشتهء آيتى ، نامش شاه حسين يزدى بوده كه طبع شعر داشت و به سال 954 قمرى وفات يافته است . بيش از اين از احوالش معلوم نشد .
از اوست :
غير شد چون به تو همدم ز تو بيگانه شدم * چه كنم ديو و پرى ديدم و ديوانه شدم
*
از قد و بالاى خود آن سرو نازم مىكشد * از لطافت زنده سازد گاه و بازم مىكشد
هامش
( 1 ) . ص 325 آتشكدهء آذر ، ص 490 تذكرهء پژمان .
( 2 ) . باصطلاح يزد « شعربافى » .
( 3 ) . ص 325 آتشكدهء يزدان .