تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 59

مساهمون:

ص٥٩
چنان كه مشاهده مىشود ، تاريخ وفات شاه ولى 965 قمرى بوده و هم غياثى در آن تاريخ زنده بوده است .

نجاتى بافقى « 1 »

ملا محمّد على فرزند سلطان محمّد بافقى اصلش از بافق يزد است كه در اوايل عمر به يزد آمده و به تحصيل علم پرداخته است . مشربش عرفانى و شغلش طبابت بوده است و اكثر اوقات را به معالجهء مرضاى اين ديار مصروف مىداشته ، از تأليفاتش كتاب نجات الابدان است . او در زمان شاه‌عباس ثانى مىزيسته و داراى طبع شعر بوده كه منتخب آن را در ذيل مىآوريم :
بازپرس از چشم خود حال دل‌افگار را * زان كه آن بيمار داند حال اين بيمار را وه چه حال است اينكه نتوانم علاج درد خويش * من كه مىدانم دواى درد هر بيمار را شادمان زينم كه اندر كوى او ديد و نراند * مدعى صد ره من بىقدر و بىمقدار را
*
لاله نبود كز كنار بىستون سر مىزند * دست خون‌آلود فرهاد است بر سر مىزند
*
ز من زمانه جدا كرد تا كه يارم را * چو شام هجر ، سيه كرد روزگارم را
*
دوش مىبودم « نجاتى » با خيال وصل يار * آن‌چنان خوش‌دل كه پنداريش دربر داشتم
*
از براى ديدن آن دل‌فريب * مىكشد هردم به جايى دل مرا
*
كشيده آه « نجاتى » به زير تيغ و هنوز * به روز حشر از او چشم خونبها دارد
*
در اين دو روز مرنجان ز خود جهانى را * كه نيست بيشتر از هفته‌اى صفاى گلى
هامش
( 1 ) . حديقة الشعراى نوائى 3 - 1861 از تذكرهء روز روشن ص 806
تذكره شعراى يزد — صفحة 59 | عباس فتوحى يزدى