*
روز كردن با تو جانا در شب يلدا خوشست * نى غلط كردم شب وصل تو بىفردا خوشست
*
صحبت ما و تو همچون صحبت خار و گل است * بىتو ما را خوش نباشد گر ترا بىما خوشست
اى كه مىپرسى ميان مهوشان يار تو كيست * گرد سرتاپاش گردم ، آنكه سرتاپا خوشست
*
از آن بجستن كامى نمىكنم آهنگ * كه دست ميل ضعيف است و پاى خواهش لنگ
جهان و هرچه در او هست اگر قياس كنم * به چشم همّت من ، نيمجو ندارد سنگ
همين بس است غلطكارى زمانه كه دارد * به روز وصل شتاب و به شام هجر درنگ
*
گوشم كر و چشم كور و پايم لنگ است * اين پيرى نامرد سراپا ننگ است
عيبم مكن ار كسى مرا ننوازد * كاين ساز شكسته سخت بىآهنگ است
*
غم هجران آن سرو قباپوش * گرفته چون قبا تنگم در آغوش
زمانه با مراد من چنانست * كه غم با شادمانى زهر با نوش
چنان با تلخكامى خو گرفتم * كه كردم جان شيرين را فراموش
زمانه پرصداى كوس رحلت * ولى ما را ز غفلت پنبه در گوش
فلك با صد هزاران ديده حيران * به كار ما و ما در خواب خرگوش
رفيقى يزدى « 1 »
از جمله شاگردان ملا حيرتى بوده است . از اوست :
در هر گذر كه ديد « رفيقى » ترا ز شوق * استاد و انتظار رفيقان بهانه كرد
هامش
( 1 ) . صفحهء 309 تذكرهء روز روشن