در ميان مردم مشهور بوده ، و آداب تعليم را به شاگردان در لباس نظم ادا مىنموده .
وفاتش در اواخر سلطنت شاه صفى صفوى اتفاق افتاده است ( 1038 قمرى ) .
غزل
تا عشق تو در جان من خسته وطن ساخت * شادم كه سراى دلم از غير تو پرداخت
تأثير مِىِ شوق تو نازم كه به يكدم * يكباره مرا بىخبر از هستى خود ساخت
تنها نه سر من به سر كار وفا رفت * صد همچو مرا درد تو از پاى در انداخت
تدبير من سوختهدل غير فنا چيست * كز آتش غم شمع وجودم همه بگداخت
ترك سر خود چون نكنم كى ستمانديش * ساغر زده خنجر به كف از خانه برون تاخت
تردامنى من تو نكو يافتى از عشق * كس قلب زراندود مرا غير تو نشناخت
تاراج علم شد خرد عزتى آن روز * كاندر دل او آتش شوقش علم انداخت
ملا حسن على ( على « 1 » )
نامش ملا حسن على و تخلصش « على » . در زمان سلاطين صفويه مىزيسته و غالبا به كسب كمال مشغول و با ارباب فضل و دانش مصاحب بوده ، روزگارى را به جهانگردى گذرانيده و بعد از سفر مصر و عراق و حجاز و هند ، در سن نودسالگى ، به يزد مراجعت نموده ، و در حدود صدسالگى دار فانى را وداع گفته است . سال وفاتش بدست نيامد . اينك گزيدهاى از اشعار وى ثبت مىگردد :
جان چيست درون سينه سوزى و تفى * دل تير غم و درد و بلا را هدفى
القصه پى شكست ما بسته صفى * مرگ از طرفى و زندگى از طرفى
*
نه دلبرى ز خط سبز و روى گلرنگست * ميان صورت و معنى هزار فرسنگست
چو گل شكفته شود ، وارهد ز دلتنگى * ندانم اين دل صد چاك من چرا تنگست
هامش
( 1 ) . آتشكدهء آذر ، ص 157 نصرآبادى ، صفحهء 312 آتشكدهء يزدان ، ص 189 هفتاقليم ، ص 200 جامع مفيدى ، ص 110 تاريخ يزد .