مؤمن اردكانى « 1 »
او در اكثر علوم با مهارت ، و در فن شعر و حل معما ، اظهار بىمثلى مىنموده و در مجالس و محافل تلاش تقدّم و در سخنسرائى ، مبالغه مىكرده و همواره به مدايح خود ، زبان مىگشوده و همگى در مقام غيبتش بودند و در اكثر منظومات او را مخاطب مىساختند و وى نيز به همين شيوه با ايشان مسلوك مىداشته است چنان كه گفته :
با ما نشدند صاف ناانصافان * هرچند كه در شكّرشان شير شديم
*
هيچ كافر زخمى تيغ زبان ما مباد * آب از خون جگر داديم اين شمشير را
و چون عمرش از هشتاد تجاوز نمود ، روى از همصحبتى اهل روزگار گردانيده متوجّه بلاد عافيت گشت ، و خواجه غفوراى يزدى در تاريخ آن واقعه گفته : مؤمن متقى ز دنيا شد : ( 1062 هجرى ) .
تأثير « 2 »
اسمش محمّد حسن ، لقبش تأثير ، به روزگار شاهعباس كبير ، چندى متصدى ماليات يزد بوده ، و به شهادت آتشكدهء يزدان ، چندگاهى در يزد به امر حكومت اشتغال داشته و بسيار با رعايا بدرفتارى مىنموده است . وى طبعى سرشار داشته ، و او را صاحب ديوانى مىدانند كه به چاپ نرسيده ، و خطى آن را هم نگارنده نيافت . سال ولادت و وفاتش به دست نيامد . چند شعر از او نقل مىشود :
باغ پرىچهرهايست ، گلرخ خندان او * بيد موّله « 3 » در آن ، طرهء پيچان او
شيوهء چشمك زدن ، گل ز كه آموخته * كز سر خارش بود شوخى مژگان او
هامش
( 1 ) . ص 456 از جامع مفيدى ، آيتى 334 - 333
( 2 ) . ص 279 آتشكدهء يزدان ، ص 127 تاريخ يزد .
( 3 ) . شيفتهكننده .