تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 650

مساهمون:

ص٦٥٠

نطقى بافقى « 1 »

از اهل بافق بوده و بيت زير از اوست :
توئى آن نقطهء بالاىِ فاءِ فوق ايديهم * كه در وقت تنزّل تحت بسم اللّه را بائى

نوّاب دوم يزدى

در تاريخ يزد ( آيتى ) آمده كه نواب ميرزا عبد العلى ، پدر نواب ميرزا محسن منسوب به افصح الملك ، بسيار خوش‌قريحه بوده است .
هر جام مى ، كه صبح وصالت كشيده‌ام * در شام هجر ، خون شد و آمد ز ديده‌ام

نوربخش يزدى

در تاريخ يزد مذكور است كه نامش سيّد محمّد است و به قول مير خواند مؤلف حبيب السّير ، انتساب همهء سادات نوربخش در همه جاى ايران به اوست .
تُرك من دست چو بر خنجر بيداد برد * تشنه را آب زلال خضر از ياد برد

بنائى يزدى « 2 »

نامش حاج على اصغر ، شغلش معمار و متخلّص به بنائى داراى طبعى سرشار بوده قصايد و غزليات چندى راجع به توحيد و مصائب گفته و ديوانش در تهران به چاپ رسيده است .
اگر دلبر كند بر من نگاهى * ببيند روزگارم را تباهى شود آيينهء قلبش مكدّر * اگر من بركشم از سينه آهى رَوَم من رو ، بسوى كوه و صحرا * كه تا جويم به كوى دوست راهى ببارد تير از مژگان دلبر * كجا طاقت مرا با يك سپاهى
هامش
( 1 ) . سخنوران ، ص 321 ( 2 ) . تذكره سخنوران ، ص 60