ضيائى مروستى
آيتى در تاريخ يزد او را شاعرى از اهل مروست يزد ، با تخلّص ضيائى نام برده است .
خسرو مهر نشيند چو بر اورنگ حَمل * عامل ناميه را بخشد طغرا « 1 » ى امل
باغ از بوى قرنفل ، مگر آورده صداع * كز گل سرخ نموده است مرتب صندل
طائف يزدى « 2 »
از طايفان حريم خوشنوائى بوده است .
بيت
اى خون شده دل ناله ز بيداد كه كردى * من سوختم از رشك بگو ياد كه كردى
عزّتى يزدى
به قول صاحب هفتاقليم در شاعرى به ساحرى مشهور و در صناعت شعر و سخن به سامرى مذكور .
از اوست :
كجاست قابل داغ غمت دل همهكس * گُلى است اينكه نمىرويد از گِل همهكس
عبد العلى يزدى « 3 »
از سادات يزد بوده و بيت زير از اوست :
از سخن ناگفتنت صد مدّعا فهميدهام * آنچه مىخواهى بگوئى از ادا فهميدهام
عبد الغنى يزدى « 4 »
او از موزونطبعان يزد بوده است .
هامش
( 1 ) . فرمان - منشور
( 2 ) . تذكرهء صبا ، ص 410
( 3 ) . صبا ، ص 436
( 4 ) . صبا ، ص 438