تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 648

مساهمون:

ص٦٤٨
بيت
هركه دلش داغ يافت ، غم خورد از دل * من غم آن دل خورم ، كه داغ ندارد

غياث ابرقوئى

بقول تاريخ يزد ترجمه حيات غياث بدست نيامد . بيت
در سرم باز آتشى از عشقِ آن دلبر گرفت * باز عشقم گرمى ديرينه را ، از سر گرفت

محرم يزدى 3

ميرزا محمّد يزدى بازار سخن‌سنجى گرمى داشته است . اشعار زير از اوست :
در سينه تا خدنگ نگاهت مكان گرفت * دل با تو آشنا شد و ترك جهان گرفت كوتاه شد ز دامن ياران مهربان * دستى كه دامن چو تو نامهربان گرفت
*
قدح در كف ساقى پرحجاب * سهيلى است در پنجهء آفتاب

معانى يزدى

به قول صاحب جامع مفيدى در شاعرى خود را كم از شاعران نامى نمىدانسته است . بيت
عاقبت دل كشتهء عشق بتان خواهد شدن * آنچه بيهوده است آخر ، آن‌چنان خواهد شدن

مليحى بافقى « 1 »

بيت زير از مليحى بافقى است .
هامش
( 1 ) . تذكرهء سخنوران ، ص 292