بيت
هركه دلش داغ يافت ، غم خورد از دل * من غم آن دل خورم ، كه داغ ندارد
غياث ابرقوئى
بقول تاريخ يزد ترجمه حيات غياث بدست نيامد .
بيت
در سرم باز آتشى از عشقِ آن دلبر گرفت * باز عشقم گرمى ديرينه را ، از سر گرفت
محرم يزدى 3
ميرزا محمّد يزدى بازار سخنسنجى گرمى داشته است . اشعار زير از اوست :
در سينه تا خدنگ نگاهت مكان گرفت * دل با تو آشنا شد و ترك جهان گرفت
كوتاه شد ز دامن ياران مهربان * دستى كه دامن چو تو نامهربان گرفت
*
قدح در كف ساقى پرحجاب * سهيلى است در پنجهء آفتاب
معانى يزدى
به قول صاحب جامع مفيدى در شاعرى خود را كم از شاعران نامى نمىدانسته است .
بيت
عاقبت دل كشتهء عشق بتان خواهد شدن * آنچه بيهوده است آخر ، آنچنان خواهد شدن
مليحى بافقى « 1 »
بيت زير از مليحى بافقى است .
هامش
( 1 ) . تذكرهء سخنوران ، ص 292