تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢

رافع يزدى « 1 »

ميرزا محمّد رفيع يزدى از وطن راهى دهلى گرديد و هم در آنجا دلبستگى حاصل نمود . از اوست :
در زير تيغ هركه به رويت نگاه كرد * زان پيش‌تر ، كه كشته شود خونبها گرفت
*
مىخواست مه نو ، كه چو ابروى تو باشد * آخر ز كجيهاى تو انگشت‌نما شد

غنى « 2 »

ميرزا محمّد غنى از سادات عريضى و اشعارش طبيعى و غريزى او منشى و مستوفى ماهر و سخنورى شاهر بوده است .
نثار آن كف پا مىكنم اين اشك خونين را * مبادا رنجه گرداند حنا گلبرگ نسرين را به عزم جلوه چون پا در ركاب دلبرى آرد * كند لبريز برگ ياسمين پيمانهء زين را

غالب يزدى « 3 »

در اغلب تذكره‌ها ذكرى از غالب يزدى هست ولى آثارش مغلوب حوادث شده يا بدست ما نيامد .
با وجود آنكه روزم تيره از زلف مهى است * مشعل خور روشن از آه سحرگاه من است بر كدامين كوى بتواند دل از غم رو كند * زان كه هرجا مىروم اين دل به همراه من است

راقم « 4 »

نامش سعيد الدّين محمّد از حكّام و فرمانروايان دار العباده بوده است .
هامش
( 1 ) . تذكره صبا ، ص 235 ( 2 ) . تذكره خوش‌گو - حرف غ ( 3 ) . آتشكده يزدان ، ص 312 ( 4 ) . تاريخ يزد آيتى