تماشاى چمن با آن گل رخسار بايستى * بهار آمد چه سود ، از سير گلشن يار بايستى
ملا غياث بزّاز
بنا به گفتهء جامع مفيدى او در كمال صلاح بوده و گاهى به نظم اشعار همّت مىگمارده است .
از اوست :
زلف پرتاب تو ، در آتش نهد ، زنجير را * برق پيكان تو ، همچون شمع ، سوزد تير را
گريهء ما را سبب جز لعل شكّربار نيست * غير شيرين هيچ باعث نيست جوى شير را
ملا حسن اعمى يزدى
نام و نشانش معلوم نشد . گلستان ادب رباعى زير را از او نقل كرده است .
نه دلبرى به خط سبز و روى گلرنگ است * ميان صورت و معنى هزار فرسنگ است
چو گل شكفته شود وارهد ز دلتنگى * ندانم اين دل صد چاك من چرا تنگ است
ميبدى « 1 »
گويا اين شاعر از اهل ميبد يزد بوده و رباعى زير از انديشهء تابناك اوست .
از حلم چه باشد دل من آلوده * هرگز نشود به كين كس آلوده
چون عود كه هرچند بسوزى او را * خوشبوتر از آن ، شود كه اوّل بوده
محمّد مؤمن يزدى
بنا به گفتهء جامع مفيدى او از يزد بوده و شعر زير را از وى نقل كرده است .
هردم رخت ز جوش عرق ، تازهتر شكفت * گل غنچه گشت و غنچه به رنگ دگر شكفت
هامش
( 1 ) . تذكره سخنوران ، ص 310