فصيحى
در گلزار ادب نامش آمده و بيت زير را از او نقل كرده است :
بيت
گرم است به هم ، پشت رقيبان پى قتلم * اى آه جگرسوز ، دل من به تو گرم است
صفى الدّين يزدى « 1 »
صفى يزدى كه به صفاى دل معروف و جز بر جادهء وفا و سجاده صفا نبودى ، اگرچه در لباس ائمه بودى امّا در زى متصوفه رفتى .
از اوست :
نه يكى روز ز وصل تو نشان يافتهام * نه يكى شب ز فراق تو امان يافتهام
دوش از دست غمت اين دل غمپرور را * خونچكان ، نعرهزنان ، جامهدران يافتهام
هيچ عاقل نكند باورم اى دوست كه من * دل ديوانهء خود را به چسان يافتهام
نظرى كردى روزى به من سوختهدل * هرچه دارم من بيچاره از آن يافتهام
به دو جو بر من اگر هر دوجهان گم گردد * چون ترا يافتهام هر دوجهان يافتهام
صفى يزدى
در تذكرهء هندى ، نامش خواجه محمّدصفى فرزند خواجه محمّد ظهير يزدى ذكر شده است .
از اوست :
فلكا كج مدار ، گردونا * اى خراب از تو ، خاندان بقاى
اى كه در دور تو نديده كسى * خوشدلى را مگر به خواب فناى
روز و شب از غَم تو مىنالد * چه فقير و غنى چه شاه و گداى . . . الخ
هامش
( 1 ) . تاريخ آيتى ، ص 302