تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 646

مساهمون:

ص٦٤٦

فصيحى

در گلزار ادب نامش آمده و بيت زير را از او نقل كرده است : بيت
گرم است به هم ، پشت رقيبان پى قتلم * اى آه جگرسوز ، دل من به تو گرم است

صفى الدّين يزدى « 1 »

صفى يزدى كه به صفاى دل معروف و جز بر جادهء وفا و سجاده صفا نبودى ، اگرچه در لباس ائمه بودى امّا در زى متصوفه رفتى . از اوست :
نه يكى روز ز وصل تو نشان يافته‌ام * نه يكى شب ز فراق تو امان يافته‌ام دوش از دست غمت اين دل غم‌پرور را * خون‌چكان ، نعره‌زنان ، جامه‌دران يافته‌ام هيچ عاقل نكند باورم اى دوست كه من * دل ديوانهء خود را به چسان يافته‌ام نظرى كردى روزى به من سوخته‌دل * هرچه دارم من بيچاره از آن يافته‌ام به دو جو بر من اگر هر دوجهان گم گردد * چون ترا يافته‌ام هر دوجهان يافته‌ام

صفى يزدى

در تذكرهء هندى ، نامش خواجه محمّدصفى فرزند خواجه محمّد ظهير يزدى ذكر شده است . از اوست :
فلكا كج مدار ، گردونا * اى خراب از تو ، خاندان بقاى اى كه در دور تو نديده كسى * خوش‌دلى را مگر به خواب فناى روز و شب از غَم تو مىنالد * چه فقير و غنى چه شاه و گداى . . . الخ
هامش
( 1 ) . تاريخ آيتى ، ص 302