حسام يزدى « 1 »
مولانا شرف الدّين احمد يزدى ، از ارباب فضل و كمال بوده است .
از اوست :
دل ، هر نفسى ز يار نيرنگى ديد * هردم بدل صلح از او جنگى ديد
از صبر چو بوى مىجست نيافت * در اشك گريخت كاندرو رنگى ديد
ذاتى يزدى « 2 »
او را از استادان فنون و قافيه ياد كردهاند .
بيت
فرياد كز فراق تو جانم به لب رسيد * يا رب نويد وصل تو فريادرس شود
رفيقى يزدى 2 « 3 »
او را شاعرى رفيع المنزله دانستهاند .
از اوست :
خشمگينا نفسى در دل پرمهر درآى * تا سراپاى خوشت بوى محبت گيرد
رشدى بافقى « 4 »
در يزد مىزيسته و خوشطبع بوده است .
بيت
« رشدى » به زير خاك بلا گشتهاى نهان * خاطر شكستهاى چو تو ، پيدا نمىشود
هامش
( 1 ) . صبا ، ص 169
( 2 ) . صبا ، ص 226
( 3 ) . سخنوران ، ص 138
( 4 ) . سخنوران ، ص 139