رباعى
« بلبل » ز جفاى دوست فرياد مكن * در پيش خسان ز دست گل داد مكن
خواهى كه ز قيد عالم آزاد شوى * خود را ز كمند عشق آزاد مكن
پورفريدون يزدى « 1 »
از شعراء قديم و اهل عرفان بوده است
از اوست :
عزيزا مردى از نامرد نائى * فغان و ناله از بىدرد نائى
حقيقت بشنو از پور فريدون * كه شعله از تنور سرد نائى
تركيا يزدى « 2 »
او در نقشبندى دستى بسزا داشت و عم خواجه سيف الدّين محمود بوده است .
از اوست :
روز عمرت شب شد و در فكر اسبابى هنوز * بر تنت هر موى صبحى گشت و در خوابى هنوز
توفيق يزدى « 3 »
در فن شاعرى موفق به توفيق خداى بوده است .
بيت
منش ببينم و از دور رخ نهم بر خاك * مرا ببيند و از دور رخ بگرداند
هامش
( 1 ) . تذكره سخنوران
( 2 ) . صبا ، ص 130
( 3 ) . تذكره سخنوران ، ص 67