تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 644

مساهمون:

ص٦٤٤
رباعى
« بلبل » ز جفاى دوست فرياد مكن * در پيش خسان ز دست گل داد مكن خواهى كه ز قيد عالم آزاد شوى * خود را ز كمند عشق آزاد مكن

پورفريدون يزدى « 1 »

از شعراء قديم و اهل عرفان بوده است از اوست :
عزيزا مردى از نامرد نائى * فغان و ناله از بىدرد نائى حقيقت بشنو از پور فريدون * كه شعله از تنور سرد نائى

تركيا يزدى « 2 »

او در نقش‌بندى دستى بسزا داشت و عم خواجه سيف الدّين محمود بوده است . از اوست :
روز عمرت شب شد و در فكر اسبابى هنوز * بر تنت هر موى صبحى گشت و در خوابى هنوز

توفيق يزدى « 3 »

در فن شاعرى موفق به توفيق خداى بوده است . بيت
منش ببينم و از دور رخ نهم بر خاك * مرا ببيند و از دور رخ بگرداند
هامش
( 1 ) . تذكره سخنوران ( 2 ) . صبا ، ص 130 ( 3 ) . تذكره سخنوران ، ص 67
تذكره شعراى يزد — صفحة 644 | عباس فتوحى يزدى