از اوست :
آتشم گر ، به زبان شعله زند باكى نيست * هرچه در دل بُوَد آخر به زبان مىآيد
غزل
خانهء ما كه بناى غم از او ويرانست * وقف رندان خراباتى بىسامان است
خشك از رشك زلالش لب سرچشمهء خضر * تر ز تأثير شمالش چمن رضوان است
اثر نزهت اين آبوهوا دانى چيست * اثر فيض قدوم ملك ايران است
آن شهنشاه جهانبخش كه از معدلتش * رشك فردوس برين كلبهء درويشانست
خنك آنكس كه در آن رخت اقامت بنهد * زان كه آن مرحله سرمنزل بيكارانست
اندرين عرصه مده زحمت كس گر خواهى * روضهء خلد كه مأواى كم آزارانست
غرض آسايش احباب بود ور نه « غياث » * كى دلش را هوس قصر و سر ايوانست
هشت بيت است كه دم مىزند از هشتبهشت * حوريش بكر سخن حسن خطش غلمانست
رباعى
امروز مرا به دشمنان غالب كن * وان در طلب حقيقتم طالب كن
فردا كه سر از خاك لحد بردارم * حشرم به على ابن ابى طالب كن
*
من دُرّ گرانمايه اين نه صدفم * من مادر دهر را گرامىخلفم
صد ره ز مَلك پيش ز قدر و شرفم * يعنى سگ آستان شاه نجفم
*
در دهر محبت على حاصل ماست * وين گُل ز ازل شكفته ز آب و گِل ماست
چون خون به رگ « غياث » چون جان به جسد * مهر على و آل على در دل ماست
*
افسوس كه رفت حاصل عمر به باد * فرياد ز ايام جوانى فرياد
اى پير خرف مگر نمىآيى ياد * سودا به ميان شصت و هفتاد افتاد
وفاتش به سال 1082 بوده است .