امنى يزدى « 1 »
مؤلف صبح گلشن ، نامش را در كتابش آورده ، و اضافه مىكند كه او در سال 1004 مىزيسته است .
از اوست :
امنى چه دل است اينكه در سينهء توست * بيرون فكنش كه خصم ديرينهء توست
تو شعله درون سينه دارى و مرا * افسوس به تاروپود پشمينهء توست
ناظما فيروزآبادى « 2 »
مؤلف جامع مفيدى ، در كتاب خود آورده كه ناظما فيروزآبادى به فرط كياست و كمال فهم و فراست بين الامثال و الاقران علم گشته ، در بدايت حال به هند سفر كرده ، و پس از چندى در سال 1065 هجرى به وطن بازگشته ، و در فيروزآباد ميبد پاى در دامن فراغت كشيده ، اشعارش زياد و براى نمونه رباعى ذيل است كه نقل مىشود .
رباعى
در هند نه من سيم و زرى مىخواهم * زيبا صنم خوشكمرى مىخواهم
افتاده هواى كدخدايى بسرم * بسيار بجدم پسرى مىخواهم
از اوست :
اندوخته « ناظم » دگرى خرج نمايد * خود خرج نكردن عبث « 3 » از كيسهء ما رفت
هامش
( 1 ) . قادرى - ج 188 - 187 ، نور 70 ، ص 79 از تذكرهء روز روشن
( 2 ) . ص 454 از جامع مفيدى ، تذكرهء نصرآبادى ص 404 نور 117
( 3 ) . بيهوده