نقشبندى « 1 »
خواجه غياث الدّين ، در شغل نقشبندى استاد بوده ، و به فصاحت و بلاغت موصوف ، و در زمان شاهعباس كبير ، مىزيسته و منظور نظر سلطان وقت بوده است . وى در يزد كارخانهء بافندگى مفصلى داشته و در آن پارچههاى فوقالعاده نفيس مىبافته است ، خواجه به پيشگاه شاهعباس شتافته ، و مدّتى را در اصفهان بسربرده و بعد از مراجعت از اصفهان ، در محلهء دارالشفاى يزد منزلى عالى براى خود ساخته .
آنطور كه معروفست ، وى در عنفوان شباب به شرب شراب و چنگ و رباب مولع « 2 » بوده ، و در اواخر عمر توبهء نصوح نموده و لب به نصيحت ديگران گشوده است . صاحبان تذكره او را داراى مثنويهايى مىدانند ، ولى هيچيك از آنها به چاپ نرسيده است . مؤلف هفتاقليم مىنويسد ، اكثر منظوماتش در هزل و طيبت است و نمونهاى از آن را در كتاب خود آورده است ، ولى براى رعايت ادب از نگارش آن صرفنظر مىشود . خواجه غياث الدّين از شهر يزد و مخصوصا از شغل خود تنفّر داشته ، چنان كه در دو بيت ذيل مفهوم كلامش دانسته مىشود :
بيچاره كسى كه شهر يزدش وطن است * بيچارهتر آنكه نقشبنديش فن است
زين هر دو بتر كسى كه اهل سخن است * ناچار كسى كه هر سه دارد چو من است
مسلم است كه اشعار مذكور را پيش از رسيدن به خدمت شاهعباس ساخته است .
مذكور است كه غياث قباى زربفت براى شاهعباس بافت كه نقش آن ، اين رباعى خودش بود :
رباعى
اى شاه سپهر خورشيد لقا * خواهم ز بقا به قدر عمر تو قبا
اين تحفه به نزد چون توئى عيبى نيست * خواهم كه بپوشى از كرم عيب مرا
هامش
( 1 ) . ص 184 هفتاقليم ، ص 94 آتشكدهء آذر ، ص 314 آتشكدهء يزدان ، ص 126 تاريخ يزد ، ص 197 جامع مفيدى ص 590 تذكرهء صبا .
( 2 ) . حريص