تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 636

مساهمون:

ص٦٣٦
تو كه در قلب منى * تو همه جان منى تو كه اميد دلت خشكيده است * نگهت افسرده است درد من ديدن توست * ديدن تو كه دلت تنها است دل تنهاى تو باور نكند مهر مرا * دل تنهاى تو باور نكند رنج مرا من پر از دلهره‌ام * من پر از تشويشم درد من ديدهء بيناى من است * كه همه درد تو را مىبيند و نفهمد كه چرا * دشمن جان خودى ؟ ! چه كنم من چه كنم * دل تو با دل من بيگانه است كاش مىفهميدى * كاش آن باور تلخ كه تو را از من و دنيا گيرد * لحظه‌اى روح تو را وِل مىكرد چه كنم تا كه تو باور بكنى * هديهء قلب مرا هديهء من « گل مصنوعى » نيست * مهر تو در دل من روئيده است وقت آن است كه بينا باشى * بنگر : چشمهاى نگران را درياب « بدگمانى كفر است »
تذكره شعراى يزد — صفحة 636 | عباس فتوحى يزدى