سايهها گم مىشوند و آدمكهاى خيالى نيز * واقعيت گشته هريك مرد كارى مىشود فردا
تا سحر در هُرم لاله لهجههاى سرد مىسوزند * ذهن شبنم پُر ز آواز قنارى مىشود فردا
خسته مىخواهند اگر خفاشها خورشيد را امروز * من يقين دارم همانكه دوست دارى مىشود فردا
سرشار از خورشيد
تا آسمان تفسير روى توست ، چشمانت از خورشيد سرشار است * فرزند باران باش تا آخر ، اينك زمين از عيد سرشار است
شب مىرود آهستهآهسته ، تعبير مىگردد نگاه نور * باغ مصيبتديدهمان اينبار ، از رويش خورشيد سرشار است
بر شانهء ايمان نخلستان ، زخم تبر صورت نمىبندد * هر برگ از قرآن اين مردم ، از سورهء توحيد سرشار است
شايد اگر طوفان نمىآمد ، اين قوم انكار خدا مىكرد * حال آنكه بادِ ادّعاهاشان از اضطراب بيد سرشار است
كنعان اگر با نابرادرهاست ، يوسف ! مباد اندوهگين باشى * چشمان تنهاماندهء يعقوب از چشمهء اميد سرشار است
مائيم و راه دور و بيم موج ، آشوب از چشمان شب جارى است * اى ناخدا تا با خدا باشى ، دريا ز مرواريد سرشار است
ناظميان
گلناز ناظميان ، فرزند حسينعلى ، در سال 1358 ش در يزد تولّد يافت . وى تحصيلات خود را تا دورهء كارشناسى مهندسى عمران ادامه داد . او سرودن شعر را در دورهء نوجوانى آغاز كرد كه نمونهاى از اشعارش نقل مىشود :
درد نفهميدنها . . .
درد من درد ندانستن نيست * درد من درد نفهميدنهاست
درد من درد تو است