براى چه شقايقها اميدند * چرا راز نهان در اين وجود است
كدامين بلبلى عاشق نبوده * چرا رنگ گلى خاكسترى نيست
چرا از بهر دشت و كوهساران * لباس روشن زيباترى نيست
چو از ره مىرسد فصل خزانى * چه كس مرگ گلى را دوست دارد
چرا يك باغبان مهربان نيست * كه در خاك بيابان گل بكارد
چرا دلها شود ناگه چو سنگى * كجا سنگى چو قلبى نرم گردد
ميان برف و باران آن مسافر * كجا دستان سردش گرم گردد
چرا در انتهاى كهكشانها * صدايى از هياهوى جهان نيست
چرا فانوسهاى دشت و دريا * به جاى ماه اندر آسمان نيست
چه وقت آيد كبوتر نزديك باز * براى لحظهاى مأوا بگيرد
چه هنگامى به دلهاى خلايق * كلاغ بدصدا هم جا بگيرد
درون جنگل ويرانه و خشك * سكوت و بىصدايى از سر چيست ؟
لباس شب چرا رنگ سياه است ؟ * مگر او سوگوار از دورى كيست ؟
چرا آزادهء عالم منم من * مگر ديگر كسى در اين جهان نيست
ندانم شيوهء آزاد بودن * اگرچه راه آزادى نهان نيست
موحّد
نامش احمد رضا ، فرزند عبّاس ، و ملقّب به « موحّد » ، در سال 1339 ش در يزد متولّد شد . وى تحصيلاتش را تا دورهء كارشناسى ارشد زبان و ادبيات فارسى ادامه داد و اكنون در دبيرستانهاى تهران به تدريس مشغول است . او سرودن شعر را از سال 1366 ش آغاز كرد و بيشتر در قالب غزل شعر مىسرايد :
من يقين دارم همانكه دوست دارى مىشود فردا
چشمه خورشيد از چشم تو جارى مىشود فردا * در زلالت باغِ گلها آبيارى مىشود فردا
آفتابى مىشوى اين باغ سيلى خورده از پاييز * در تبسمهاى شيرينت بهارى مىشود فردا