تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 634

مساهمون:

ص٦٣٤
براى چه شقايق‌ها اميدند * چرا راز نهان در اين وجود است كدامين بلبلى عاشق نبوده * چرا رنگ گلى خاكسترى نيست چرا از بهر دشت و كوهساران * لباس روشن زيباترى نيست چو از ره مىرسد فصل خزانى * چه كس مرگ گلى را دوست دارد چرا يك باغبان مهربان نيست * كه در خاك بيابان گل بكارد چرا دل‌ها شود ناگه چو سنگى * كجا سنگى چو قلبى نرم گردد ميان برف و باران آن مسافر * كجا دستان سردش گرم گردد چرا در انتهاى كهكشان‌ها * صدايى از هياهوى جهان نيست چرا فانوس‌هاى دشت و دريا * به جاى ماه اندر آسمان نيست چه وقت آيد كبوتر نزديك باز * براى لحظه‌اى مأوا بگيرد چه هنگامى به دل‌هاى خلايق * كلاغ بدصدا هم جا بگيرد درون جنگل ويرانه و خشك * سكوت و بىصدايى از سر چيست ؟ لباس شب چرا رنگ سياه است ؟ * مگر او سوگوار از دورى كيست ؟ چرا آزادهء عالم منم من * مگر ديگر كسى در اين جهان نيست ندانم شيوهء آزاد بودن * اگرچه راه آزادى نهان نيست

موحّد

نامش احمد رضا ، فرزند عبّاس ، و ملقّب به « موحّد » ، در سال 1339 ش در يزد متولّد شد . وى تحصيلاتش را تا دورهء كارشناسى ارشد زبان و ادبيات فارسى ادامه داد و اكنون در دبيرستانهاى تهران به تدريس مشغول است . او سرودن شعر را از سال 1366 ش آغاز كرد و بيشتر در قالب غزل شعر مىسرايد : من يقين دارم همان‌كه دوست دارى مىشود فردا
چشمه خورشيد از چشم تو جارى مىشود فردا * در زلالت باغِ گلها آبيارى مىشود فردا آفتابى مىشوى اين باغ سيلى خورده از پاييز * در تبسم‌هاى شيرينت بهارى مىشود فردا