تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 621

مساهمون:

ص٦٢١
تحصيلاتش را تا اخذ ديپلم در رشتهء علوم تجربى ادامه داد . او سرودن شعر را از دورهء راهنمايى آغاز كرد و بيشتر اشعارش در قالب غزل است . در ذيل نمونه‌اى از سروده‌هايش نقل مىشود : كوچه‌هاى بن‌بست
چندى است كه در غيرت ما بال‌وپرى نيست * بر هيچ دل سوخته‌اى چشم ترى نيست بر خويش تنيديم ز خود ، پيلهء تكرار * پروانه نباشيم بر اين پيله ، درى نيست يك روز كنار جسدم ، رهگذرى گفت * برخيز كه در شهر شما ، مرده‌خرى نيست خود خويشتنم را به دل خاك سپردم * شايد كه بيايند ولى نه ، خبرى نيست جُز دست كفن‌دزد كه آمد به سراغم * از هيچ دل فاتحه‌خوانى ، اثرى نيست وقتى دل بن‌بست به ما كوچه نمىداد * جز مرگ هوس‌باز به رويم نظرى نيست چشمان فريبى است در اين جاده بن‌بست * اين است كه در جادهء ما رهگذرى نيست
امَّن يُجيب چشمهاى من
هر غروب اينجا برايت شمع روشن مىكنم * من لباسى از دعا و نور بر تن مىكنم هر شب از باغ تماشايت فقط دلواپسى * يا كمى رؤياى نرگس‌پوش خرمن مىكنم كوچهء تنهايى است و عابرى چشم‌انتظار * مثل باران بىصدا در كوچه شيون مىكنم گرچه حتى آسمان هم خالى و تكرارى است * بازهم هر جمعه را ميل پريدن مىكنم از كدامين جاده مىآيى نمىدانم ولى * من تمام جاده‌ها را غرق سوسن مىكنم اى هنوز امَّنْ يُجيب چشمهاى خيس من * هر غروب اينجا برايت شمع روشن مىكنم

مستوفى

نامش حميد رضا ، شهرت « مستوفى » ، در سال 1361 ش در اردكان ديده به جهان گشود . وى سرودن شعر را در سال 1374 ش با تشويق پدر و مادرش آغاز كرد و در سال 1379 ش رتبهء اوّل استانى در شعر دانش‌آموزى را به دست آورد . اكنون نمونه‌اى از اشعار او نقل مىشود :