تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 623

مساهمون:

ص٦٢٣
سحر را باز در خواب سپيده * به رسم عاشقى شبگرد كشتند تو رفتى و دلم را تا كه گفتم * بيا تنهاى من ، برگرد . . . كشتند
غزل بانو
اگرچه زرد زردم ، مثل پاييزم ، غزل بانو * به پاى هركس و ناكس ، نمىريزم ، غزل ، بانو شبى در بيستون با ضجه‌هاى تيشه مىخوابم * و از اين خواب شيرين ، برنمىخيزم ، غزل بانو لباس كهنه‌ام ، با وصله‌هاى زشت بدنامى * بيا بر ميخ تنهايى بياويزم ، غزل بانو به چشم نرگس مستت ، نگاه خيس بارانم * نمىنوشى مرا ، شايد ، غم‌انگيزم ، غزل بانو ؟ كبوتر در قفس در حسرت پرواز مىميرد * و من از آسمان لبريز ، لبريزم غزل بانو غروب و غربتى ديگر ، سراپا خسته‌ام خسته * چگونه از غزل ، از تو بپرهيزم ، غزل بانو
براى با تو بودن
وقتى كوير * شب را به آغوش مىكشد و ماه زلفهاى بلورينش را * بر دوش كوه مىريزد آن‌وقت مىفهمم * براى با تو بودن بايد مثل كوير * صبور و مثل كوه * مغرور باشم .

مهاجرى

فاطمة السّادات مهاجرى ، در سال 1360 ش در شهرستان ابركوه متولّد شد . وى تحصيلات خود را تا اخذ ديپلم ادامه داد . او علاوه بر شاعرى بيشتر به نوشتن ، طرح و قطعه ادبى مىپردازد .
تذكره شعراى يزد — صفحة 623 | عباس فتوحى يزدى