سرنوشتم سياه * روحم ، قلم و نامهء اعمالم . . .
بگذار لااقل * شعرهايم سپيد باشند .
تو را * زلال مىدانستم
مثل آب * مثل نرگس
مثل خورشيد * اما نمىدانستم
آب گلآلود * نرگس پژمرده
و خورشيد مهآلود مىباشد . * شيشهء عمر من
در دستت * تند مىروى
تا دست ديگران به آن نرسد * غافل از سنگى
كه پيش پاى توست . * همين چند ساعت پيش
در غروبى تلخ * از زورق آرزوهاى من
پياده شدى * غافل از اينكه
تذكره شعراى يزد — صفحة 624
مساهمون: عباس فتوحى يزدى
ص٦٢٤