تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 619

مساهمون:

ص٦١٩
با اميد بخشش و انعام بىپايان تو * سر به درگاه تو مىسائيم از روى نياز ميهمان بزم جانانيم در ماه صيام * زين سعادت زين شرف بر ديگران داريم ناز با دلى بشكسته و پشتى خم از بار گناه * شرمساريم و خجل در پيش تو اى دلنواز اى كه رحمانى به دنيا ، اى رحيم آخرت * مشكل ما را ز لطف و جود و احسان چاره‌ساز
خداى عشق
چشم فلك نديده مثال تو يا على * در حيرتست از تو همه ماسوى على اى خانه‌زاد كعبهء عشاق حق‌پرست * اى مطلع خجستهء شمس الضّحى على اى بىقرار عشق خدا اى خداى عشق * يكدم نشد شوى تو جدا از خدا على بعد از نبى تجلّى حق از وجود توست * دل بىفروغ مهر تو شد بىبها على اى اوّلين وصّى پيمبر امام ما * كامل شد از ولاى تو ايمان ما على تنديس عشق و معرفت و علم و حكمتى * اى مظهر عطوفت و مهر و وفا على درج فضائل تو نگنجد به دفترى * برتر ز هر نوشته‌اى و گفته‌ها على گويند اگر تمام خلائق ثناى تو * هرگز نباشد آنچه تو هستى سزا على در وقت كار و كوشش و در قهر و آشتى * با عدل و داد شد عملت باصفا على از شدّت عدالت تو تيغ كين نشست * بر فرق نازنين تو يا مرتضى على غير از تو كيست ؟ آنكه سرايد سرود عشق * فُزْتُ وَ ربّ الكعبة به محراب يا على عالم فداى زخم سر و سوز سينه‌ات * مظلوميت گواه حقيقت تو را على
از اوست :
صداى پاى تو پيچيد توى كوچهء دل * عزيز من قدم آهسته‌تر بردار و بهل براهت اى گل نيلوفرى ز ديده سرشك * فشانده‌ام نكند پاى خود نهى بر گِل دلم سوار بر امواج بحر عشق تو شد * سوار سوخته را بين به برترين محمل جهان به رقص درآمد ز ساز چشمانت * دمى نماند كه زين ماجرا شوم بيدل اگر هواى تو از سر رود مرا بيرون * تمام زندگيم هست پوچ و بىحاصل چو لحظه‌اى بكشم بار زحمت تو به دوش * هزار راحت جان مىبرم از آن مشكل اگر به سايه نشيند شعاعِ مهر رخت * خزان شود چمن و سعى باغبان باطل