گر كه دارد ارزشى دريا صدفهايش سُها * گوهر آن قطرهاى از آبِ چشمان من است
در مدح حضرت على ( ع )
تشنهام تشنه آن باده ناب ازلى * كه بود ساغر آنروز جزا دست على
آمده است آنكه شود صاف نصيبى ببرد * نشود قسمت آنكس كه بباشد بدلى
آنقدر گريه كنم تا بشود صافدلم * دل صافم ببرم پيش مه لميزلى
نكشم دست ز دامان كريمش به خدا * تا نصيبى نستانم من از آن نور جلى
هرگزم خوف نباشد كه نصيبم ندهد * چون كريمى شده صافى كه مرا هست ولى
رادمردى كه سفارش بكند قاتل خود * دور باشد ندهد پاسخ من را به بلى
دارم اميد و شما نيز دعايى بكنيد * تا « سُها » مست شود روز جزا دست على
مرادىزاده ( عاشق )
محمّد رضا مرادىزاده ، فرزند غلامحسين ، و متخلّص به « عاشق » ، در سال 1332 ش در يزد متولّد شد . وى كارمند و سرپرست امور هنرى شهردارى و عضو انجمن ادبى كتابخانهء وزيرى است . نمونهاى از اشعار وى در ذيل نقل مىشود :
از اوست
از سوختگانِ دلِ سوزان كويرم * لبتشنه و ديوانهء باران كويرم
تبخال لبم شاهد گوياى دل من * برخاسته از سينهء سوزان كويرم
از همت پيران سحرخيز خداجو * رخشنده چنان اختر تابان كويرم
در خلوت خود حال خوشى دارم و صد شكر * بىنام و نشانى ز غريبان كويرم
از دولت شبهاى كوير و دل سوزان * سرمست از آن باده عرفان كويرم
در پاكى و آزادگى و عشق و صداقت * پاكيزهتر از سينهء عريان كويرم
عمريست كه چون « عاشق » سرگشته گرفتار * در حلقه پيچان و پريشان كويرم
ايضا
خويش را در شهر خود گم كردهام * دورى از ديدار مردم كردهام